قبل از ترجمه آیریلیق بهتره کمی در مورد تاریخچه اون بخونیم:
رجب ابراهیمی (فرهاد) در روستای کورعباسلو از توابع اردبیل در آبان ماه ۱۳۱۴ از مادر زاده شد. او بعد از آشنایی با استاد سلیمی اشعار « آغلاما» ، «آچیل سحر » و « آیریلیق » را نوشت و استاد علی سلیمی آهنگ سازی آنها را انجام داد و خانم وارتوش(همسر استاد سلیمی) از رادیو تبریز اونها رو اجرا کرد.
ترانه آیریلیق با اجرای رشید بهبودف شهرت جهانی پیدا کرد و بعدها لطف یار ایمانوف و گوگوش(آلبوم: نیمه گمشده من) هم اونو اجرا کردند.
این ترانه را میتویند با صدای جاوید گوش بدید(۱۲mb)
لینک کمکی
ترجمه فارسی آیریلیق(جدائی)
از فکر تو شبا خوابم نمیبره
نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم
اینا رو میگم چون نمیتونم بهت برسم
جدایی، جدایی، امان از جدایی
از هر دردی بدتر جدایی
ادامه ی نوشته
تو اینترنت همینجوری میگشتمو دلتنگ بودم که گذارم به صفحه ای افتاد که در مورد ترانه آیریلیق(جدایی) و سابقه اون نوشته بود. خودم قبلا چیزی در این مورد نمیدونستم و چون احتمالا اون صفحه ممکنه ف .ی .ل .ت .ر باشه تصمیم گرفتم شعر و سابقه اش رو اینجا بزارم. برای دوستان فارسی زبان هم اونو ترجمه کردم(ترجمه فارسی ترانه آیریلیق). البته یکی دو جا هم به نظرم غلط نوشته بودند که اصلاح کردم.
رجب ابراهیمی ( فرهاد ) آبان ۱۳۱۴ اردبیل شهری نین( کورعباسلو کندینده ) آنادان اولدو. او سلیمی ایله تانیش اولاندان سونرا « آغلاما» ، «آچیل سحر » و « آیریلیق » شعرلرینی یازدی و علی سلیمی اونلارا آهنگ قویدو و خانم وارتوش (سلیمی نین حیات یولداشی ) تبریز رادیوسوندان اونلاری ایفا ائتدی.
آیرلیق ماهنسی نی رشید بهبوداف اجرا ائدن دن سونرا دونیا اوزرینده شهرت تاپدی و سونرا لطف یار ایمانوف و گوگوش دا اونو ایفا ائتدی لر.
ایندی بو گوزل ماهنی نی جاوید ین سسی ایله دینله یین!(۱۲mb)
لینک کمکی
آیریلیق۱۳۳۵نجو ایل ده یازیلیب
فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق ، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
ادامه ی نوشته
میخوام از نه گفتن بگم
از اینکه چقدر سخته
تا حالا تجربه کردین؟ تو رودربایستی گیر میکنی و نمیتونی بگی نه!!!!
شکل دیگه اش اینه که اونقدر نه نمیگی که آدما وارد تمام حوزه های زندگیت میشوند و سرک میکشند و هی فضولی میکنند و کار رو به اونجا میرسونند که اگه اعتراض کنی که “هوی تو به چه حقی داری اینا رو ازم میپرسی؟؟؟” شاکی میشند.
به بچه ها یاد میدهند که با ادب باش یعنی هر کی هر چی گفت جوابشو نده حتی اگه اون فرد داره توهین میکنه؟؟؟؟
توجیح هم اینه که جواب ابلهان خاموشیست
نه خیر آقا وقتی تو کوتاه میای اون پررو تر میشه گستاخ تر میشه!
حالا اینو گسترش بده به مسئله مزاحمت لفظی و یدی و… که معمولا پسرا واسه دخترا ایجاد میکنند اونم تو محیط های کار و دانشگاه و…
معمولا دخترا تو این مواقع به قول خودشون از ترس آبرو حرفی نمیزنند و در واقع اون افراد رو پررو تر میکنند و غیر مستقیم به اونا میگند که هر کاری خواستی بکن مشکلی نیست. به نظر من خیلی از این مزاحمت ها با اعتراض دخترا قابل حل هست و اینکار از نظر من بی آبرویی که نیست هیچ، دل و جرات طرف در دفاع از حققش رو نشون میده (حالا یکی پیدا میشه میگه اصلا تو کی هستی که اینا رو میگی)
مخلص کلام: آقا جان اگر برای خودت حدود و خطوط قرمزی تعیین نکنی، دیگران برایت حد و حدود تعیین میکنند. پس سعی کنیم نه گفتن رو تمرین کنیم. سخت نیست
من دارم کم کم تو این تهران شلوغ پلوغ جا می افتم امیدوارم با هزینه کمتری این اتفاق بیافتد.
یکی از دوستانی که از طریق همین بلاگ با هم دوست شدیم(کیانوش عزیز) درخواست کرده بود که کارنامه دانشگاه آزاد رو تو بلاگم بزارم، شاید به درد دوستان کنکوری بخورد.
کارنامه ساری گلین در آزمون کارشناسی ارشد نرم افزار دانشگاه آزاد قزوین در سال ۸۷:
| درس |
نام درس |
نمره خام درس |
| ۱ |
زبان تخصصی انگلیسی |
۷۳٫۳ |
| ۲ |
ریاضیات |
۲۵ |
| ۳ |
ساختمان داده ها، نظریه زبان ها و… |
۵۵٫۸ |
| ۴ |
دروس تخصصی نرم افزار |
۶۰ |
| نام رشته |
مهندسی کامپیوتر-نرم افزار |
رتبه در انتخاب |
| نام واحد انتخابی |
قزوین |
۱۰ |
| نمره کل |
۶۸۳۱ |
حد نصاب |
۴۰۰۰ |
توضیحات |
| نمره آخرین نفر انتخاب اول |
۶۲۱۲ |
رتبه آخرین نفر انتخاب اول |
۴۵ |
قبول |
| نتیجه کلی آزمون |
قبول درانتخاب اول |
واحد قبولی |
قزوین |
میخواستم کارنامه سراسری رو هم بزارم که متاسفانه نتوستم پیدا کنم.اگه خواهان داشت اونم میزارم
دگر باره بشوریدم٬ بدان سانم به جـان تو
که هر بنـدی که بر بنـدی بدرّانـم به جـان تو
چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب تو
همه عقلم، همه عشقم، همه جانم به جان تو
نشـاط من ز کار تو ٬خمار من ز خـار تو
بهر سو رو بگردانی٬بگردانم به جان تو
غلط گفتم٬ غلط گفتن در این حالت عجب نبود
که این دم جام را از می نمی دانم به جان تو
من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم
منِ دیـوانه دیـوان را سلیـمانم به جـان تو
به غیر عشق هر صورت که آن سر بر زند از دل
ز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو
ز عشق شمس تبریزی٬ ز بیداری و شب خیزی
مثال ذرّه ای گـردان ٬ پریشـانم به جان تو
پی نوشت: این شعر رو با صدای داش شهرام ناظری گوش میدادم که دیدم حسابی وصف حاله اینه که گفتم بزارم اینجا.
شعر هم که از مولاناست تابلوه
دیروز جلسه دفاع از پروژه پایانی کارشناسی نرم افزار من بود. طبق معمول جلسات ایرانی، جلسه ما هم نیم ساعت با تاخیر شروع شد. دلیل تاخیر هم نه از جانب من بلکه از جانب استاد داور گرامی بود. در ابتدای جلسه که داور شروع کرد به فحش دادن من که آقا این چه وضعیه!!!!! همه میان میگند ما ارشد قبول شدیم ما رو فارغ التحصیل کنید! نمیدونم یکی میگه منو فارغ التحصیل کنید میخوام برم خارج…. و n تا فارغ التحصیلی رو شمرد و منظورش هم این بود که من هم چون فوق لیسانس قبول شدم پس میخوام دودره بازی در بیارم و بخوام سریع دفاع کنم!!!!! در حالی که خدا وکیلی اینجوری نبود. استاد راهنما هم انگار حرف دلش رو زده باشند هی تائید میکرد خلاصه جلسه دفاع تموم شد و اساتید محترم به من نمره ۱۸٫۵!!!! رو مرحمت فرمودند.
توضیح نمره ۱۸٫۵: اصولا نمره پروژه پایانی بالای ۱۸٫۵ هست.یعنی اینکه ۱۸٫۵ رو شاخشه و این نشون میده اساتید محترم به دلیل اینکه فکر کردن من میخوام دودر کنم همون حداقل نمره رو دادند. خدا میدونه چقدر حرص و جوش خوردم تا متن پایان نامه رو آماده کردم اما اساتید حتی به خود زحمت مطالعه یک فصل اون رو هم ندادند….
توصیه: دفاع از پروژه پایانی رو به آخرین لحظه موکول نکنید!
من امروز به یه نتیجه اخلاقی رسیدم
چادر ملی همون مانتوهای گشاد قدیمیه با این تفاوت که جنس پارچه اش از پارچه چادر هست و رنگش هم مشکی
تفاوت دیگری نمی بینم
پی نوشت۱: مریم عزیز نکته ای هم اضافه کردند و اون هم اینکه مانتو مذکور + مقنعه هست=چادر ملی
آخرين نظرات