بایگانی

بایگانی نوامبر

الکامپ ۲۰۰۸ و ضعف امنیتی سایتش

۲۹ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۱۷ دیدگاه

شنبه قراره نمایشگاه الکامپ برگزار بشه و من هم قصد خرید لپتاپ رو دارم بنابراین گفتم حالا که نمایشگاه هست یه سر میریم اونجا شاید بتونیم با تخفیف یا اشانتیونی چیزی بگیریم. یه سر رفتم سایت الکامپ ۲۰۰۸٫ میخواستم بدونم چه شرکتهایی اونجا میاند که متوجه شدم وقتی رو لینک لیست اسامی کلیک میکنی فایل اکسس و در واقع دیتابیس خودشون رو لینک کردن!!!!!!!! منم معطل نکردم و دانلودش کردم و دیدم اطلاعات کامل شرکتها شامل نام و آدرس و نماینده و شماره موبایل نماینده شرکت و … همه چی در دسترس عموم قرار گرفته

مسخره نیست؟ نمایشگاهی که قراره دست آوردهای صنعت کامپیوتر و آی تی کشور رو نمایش بده عرضه تهیه یک وب سایت خوب رو نداره و از همه بدتر به امنیت اطلاعاتشون اصلا و ابدا ارزش قائل نیستند. فاجعه است از نظر من. بعد با این وضع میخواهیم آی تی وارد زندگی مردم کنیم.

صاف و پوست کنده

۲۶ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۱۰ دیدگاه

صاف و پوست کنده:
نزدیک شدم به نقطه ای که آدما میبرن
میبرن از زندگی
از اجتماع
از خودشون
از دور و برشون
از استاداشون
از دانشگاه
از همه چی
بهش میگن ته خط
الان که مینوسم فکر میکنم چیزی به ته نمانده مگر اینکه اتفاقی بیافتد و ساری گلین خودش رو جمع و جور کنه
خسته شده ام از وضعیت فعلی که توش هستم
دارم دور خودم میچرخم
که چی بشه؟
هان؟
از کجا آمده ام آمدنم بهره چه بود؟
به کجا میروم
رفتنم بهره چه است؟
از اینکه تنبلی و گشادی رو هنوز دنبال خودم میکشونم
از اینکه خواسته یا ناخواسته از اهدافم دور میشم
اما نه
هنوز وجودی هست که مرا به بودن امیدوار کند به ماندن به تحمل
خوانندگان عزیز لطفا جدی نگیرید اینها از غار تنهایی یک پسر دانشجو بیرون اومده و هیچ گونه اعتباری ندارند و هیچ انتظاری برای درک آنها نمیرود

علم بهتر است یا ثروت؟

۲۵ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۳ دیدگاه

یادتونه تو مدرسه همش موضوع انشا میدادند که علم بهتر است یا ثروت؟

همه هم مینوشتیم علم!!!! چون مدرسه تو ایران ما کارش اینه که همه اش از ایده ال ها حرف بزنه. هیچ وقت از واقعیت نگفتن برامون. همیشه معلم ها کاری رو میگفتن که حتی خودشون هم انجام نمیدادند. مثلا تو مدرسه میگند سیگار بده اما معلم تو زنگ تفریح خودش پیش بچه ها سیگار میکشه. البته معلم هم که معصوم نیست و مثل ادمای معمولیه و خیلی کارای دیگه هم میکنه و این نیز از اون چیزایی که به ما یاد ندادند و همه اش ذهنیت کاملا مثبت در مورد آن ایجاد کرده اند. در مورد همه شغلها این مورد مصداق داره. مثلا تلویزیون همه اش نشون میده که پلیسها، پرستارا، دکترها و …. همه آدم خوبی هستند و میخواهد به جای نشان دادن واقعیت، همیشه ایده الی که هیچ وقت در هیچ جای دنیا نبوده رو نشون بدند و هر کس هم خلاف این جهت حرکت کنه با شدیدترین مخالفت ها مواجه میشه مثلا تا حالا دیدین تو یه فیلم ایرانی یه پلیس خلاف کار باشه؟ چیزی که در فیلم های هندی به وفور میبینیم پلیس خوبا و بدا اما تو ایران نه. در حالی که فرمانده نیروی انتظامی گفت که پارسال ۵ درصد از نیروهای آنها مرتکب خلاف شده اند  و اخراج شده اند. یا مثلا اگر یه فیلمی بیاد و پرستارا رو نقد کنه یه هو سیل عظیم جامعه پرستارا نامه مینویسند و طومار که آقا این فیلم به ما توهین کرده و باید پخشش متوقف بشه. یا در سریال بزنگاه به عطاران انتقاد میشد که نمیدونم کشیدن تریاک را داره یاد میده در حالی که بابا کار از تریاک خیلی وقته گذشته جوانهای این مملکت با کراک و شیشه و کریستال و هزار تا کوفت دیگه در ارتباطند بی آن که توِ پدر و مادر خبری از اینها داشته باشی و یه هو چشم باز خواهی کرد که همه چی تمومه.

باز هم همه چی رو قاطی کردم دلم پره خوب چیکار کنم.

اصلا میخواستم بگم که بعد از ۲۳ سال زندگی در این مملکت به این نتیجه رسیده ام که داشتن علم بهتر از ثروته اما نداشتن ثروت خیلی بدتر از نداشتن علمه

سیگار

۱۹ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۱۲ دیدگاه

چند روز پیش تو تلویزیون ایران شنیدم که روزانه در ایران ۱۰ میلیارد تومان صرف خرید سیگار میشود و ۱۰ میلیارد تومان هم صرف درمان بیماری های ناشی از سیگار

چرا؟

با این ۲۰ میلیارد تومان(هزینه مستقیم) و هزینه های غیر مستقیم(مانند کاهش عمر خود فرد و اطرافیان) چه کارهایی میشه انجام داد؟

تو خوابگاه که بودیم از هر اتاق ۴ نفره حداقل ۳ نفر تو دانشگاه سیگاری میشدند. به نظرم یکی از این دلایل برداشته شدن یکباره کنترل خانواده بر روی فرزندان میباشد. پسرا دوست دارند احساس بزرگ شدن بکنند (چیزی که خانواده ها ناخودآگاه اجازه نمیدهند) یکی از چیزهایی هم که مخصوص بزرگترهاست سیگاره. آخه با وضع قانونهایی مثل فروش سیگار برای بچه های زیر ۱۸ سال ممنوع و … این فکر بیشتر القا میشه. بنابراین پسر مورد بحث ما میخواد با کشیدن سیگار بزرگ شدنشو به رخ همه بکشه غافل از اینکه…. نقش دوستان سیگاری خیلی خیلی مهمه معمولا کسانی که تازه سیگاری شده اند تنها سیگار نمیکشند و معمولا با یه دوست سیگار میکشند. اولش هم همه تفننی شروع میکنند بلا استثنا. همه هم میدانند که ضرر دارد اما….

تو اتاق ما سیگار ممنوع بود. دلیلش هم اصرار من و پذیرفتن سایر اعضا بود و هر کی میخواست سیگار بکشه بالکن یا بیرون از اتاق و من حق خودم میدانستم که در فضایی که هستم هوای تمیز استنشاق کنم و خوشبختانه هم اتاقیام هم رعایت میکردند(البته اتاق ما به دلیل همین سیاست سیگار ستیزی تعداد سیگاریهاش کمتر بود).

بابا بزرگ من خیلی سیگار میکشید و آخر سر هم به دلیل بیماری های تنفسی و ریوی ناشی از سیگار از دنیا رفت. درست روز بعد از کنکور سراسری کارشناسی در ۸۲ بیماری آقا(ما به بابابزرگ پدر آقا میگفتیم) اوت(!) کرد روز بعد من با عموم آقا رو از این دکتر به اون دکتر و آزمایش و کلی عکس و … خلاصه وقتی عکس ریه هاشو دکتر دید گفت چرا یکی از ریه ها نیست!!!؟ چون پوسیده بود. آقا نمیتونست خوب نفس بکشه و اکسیژن هم به مغز نمیرسید و … کم کم اختلال هواس و …. بعد از حدود ۷ ماه خوابیدن تو بستر تو ۷۰ سالگی ما رو تنها گذاشت. از اون طرف آقاجون(پدر بزرگ مادری ام)یکسال بزرگتر از آقا بود و کار میکنه و سیگاری هم نیست و الان هم که ۷۶  سالشه نه تنها از کار نیافتاده بلکه سر زمین کار میکنه و میره بازار و خرید و فروش میکنه. اینها داستان نیست و واقعیته.

بعد یه مدت دیگه سیگار حالت روانی به خود میگیره و طرف شرطی میشه به کشیدن سیگار مثل بابای خودم. خودش خیلی میخواد نکشه اما دست خودش نیس. اگر سیگاری هستین نزارید کار به اینجا بکشه.

یادم رفت بگم تبلیغات کمپانی های سیگار هم در گرایش به سیگار در بین جوانان تاثیر داره. مثلا تو فیلم ها هر چی قهرمان فیلم و روشنفکر و نقش اول فیلم هست با تریپ با کلاسی سیگار برگ خود رو روشن میکنه یا با فندک خودش سیگار طرف دیگه رو روشن میکنه و….

این وسط کمپانی سیگار سود میکنه اما من و تو همیشه تو این بازیا بازنده ایم.

دولت ما هم خودش داره سیگار با لیسانس دیگر شرکتها تولید میکنه و تو هر نخش کلی گیرش میاد. انتظار هم نیست که یکباره همه کارخونه هاشو جمع کنه اما من به عنوان شهروند انتظار دارم سیستم آموزشی ما و مدرسه و معلم ها با آموزش صحیح از پایین اومدن سن اعتیاد به سیگار و مواد مخدر جلوگیری کنه.

میخوام اعتراف کنم که خودم هم گاهی اوقات(هفته ای یا ده روزی یک بار) قلیون میکشم میدونم اونم ضرر داره و بدتر از سیگار ولی چون اعتیاد نمیاره(دلیلش هم اینه که درست کردنش مثل روشن کردن سیگار سریع و بی دردسر نیست). من ۱۵روزی میشه که قهوه خونه نرفتم و نمیخوام هم برم.

قهوه خونه رفتن هم حکایتی داره و مجالی نیست بگم اما چون جای دیگه ای واسه رفتن نیست جوانها میرند اونجا.

روایتی دیگر از شهر هرت

۱۶ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۶ دیدگاه

نمیدونم چرا وقتی میخوام از خوبیا بنویسم از امید از شادی از نشاط با دیدن یا شنیدن خبری همه اینها دود میشه میره هوا

  • شهر هرت جایی که بابا ها معتاد میشوند
  • شهر هرت جایی که بابا های معتاد به فکر خانواده هاشون نیستند
  • شهر هرت جایی که باباهای معتاد قول میدهند تا زندگیشان را درست کنند اما…
  • شهر هرت جایی که باباهای معتاد برای حل کردن مشکلات پیشنهاد معتاد شدن دسته جمعی خانواده را میدهند
  • شهر هرت جایی که یک راه حل دیگرش خودکشی دسته جمعی است
  • شهر هرت جایی که بابا پسر بچه ۶ ساله اش را دار میزند
  • شهر هرت جایی که مادر نمیتونه برای پسرش تقاضای اشد مجازات کنه چون قاتل، پدر بچه بوده
  • شهر هرت جایی که چون پدر یک بچه هستی میتونی اونو به بدترین شکل بکشی و در عوض دیه بدی و چند سال هم زندان بعد دوباره وارد اجتماع بشی و دوباره گند کاری…
  • شهر هرت جایی که مواد مخدر راحتتر از دارو در دسترس همه هست
  • شهر هرت جایی که سن اعتیاد روز به روز کاهش پیدا میکنه اما همه خودشونه زدن به اون راه
  • شهر هرت جایی که آموزش و پرورش هیچ وظیفه ای در قبال مواد مخدر احساس نمیکنه
  • شهر هرت جایی که معلم در اونجا ارزش نداره
  • شهر هرت جایی که دانش آموز به معلم احترام نمیزاره
  • شهر هرت جایی که مردمش اینها را میبینند و میشنوند اما فکر میکنند یکی دیگه مسئول اینهاست و اونا تماشاگر
  • شهر هرت جایی که مردمش فراموشکارند….

در مورد ماجرای دار زدن یک بچه مظلوم به اینجا مراجعه کنید

باز هم قاطی کردم. خجالت میکشم که در این جامعه زندگی میکنم. شرم میکنم بگم توی این شهر هرت زندگی میکنم. شرم میکنم بگم منم یکی از ساکنان شهر هرتم

شهر هرت

۱۳ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۶ دیدگاه

اولش داشتم در مورد یکی از کلاسهامون مینوشتم که این سرعت پایین اینترنت و هنگ کردن فایرفاکس دست به دست هم دادند تا نوشته مفید من بپره و شما هم از فیضش محروم بشید گفتم چیکار کنم که دیدم دوستی برایم ایمیلی فرستاده و متنش به صورت زیر بود. خیلی خوشم اومد شاید حرفهای دل منم بود برا همین اینجا گذاشتم تا شما هم بخونید شاید حرف دل شما هم باشد. من چند بند بهش اضافه کردم و اونا رو اول از همه مینویسم.

بندهای من:
شهر هرت جایی است که هیچ کی نتونه زبان مادریشو یاد بگیره
شهر هرت جایی است که به خاطر اعتقاد یا عدم اعتقاد به دینی خاص از حقوق اولیه ات محروم بشی
شهر هرت جایی است که تعهد جای تخصص رو بگیره
شهر هرت جایی است که آدمای مرده زنده باشند
شهر هرت جایی است که جون هیچ کی ارزش نداره
شهر هرت جایی است که هر چی کار کنی باز فقیر میشی
شهر هرت جایی است که تو یه خونه تکه ای گوشت پیدا نمیشه اما تو اون یکی خونه سگش گوشت بریان میخوره
——–
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه…
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروه اند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که دوستت بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله ۵ دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که ۳۳ بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که ۲ سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..
شهر هرت جایی است که …….

من و تربیت مدرس ۱

۱۱ آبان ۱۳۸۷ ساری گلین ۸ دیدگاه

بعد از یک ماه از وقتی وارد تربیت مدرس شدم میگذرد. در اینجا سیستم با دانشگاه اصفهان فرق میکند. از نظر خوابگاه و امکانات رفاهی خیلی ضعیفه و سیستم هم خیلی کنده. دارند تلاش میکنند وضعیت خوابگاه رو درست کنند اما وضع بدتر از اونیه که درست بشه. وضعیت حموماش که نگو!!!! احتمالا چند وقت دیگه همه قارچ میگیریم دیروز که رفتم دوش بگیرم یه هو آب سرد شد. بعد یه کم که گذشت دوباره گرم شد و تو این مدت هم احتمالا سرماخوردگی پی در پی دامنمان را خواهد گرفت. یا مثلا ما در طبقه ۴ هستیم و خود به خود آب قطع میشه اما فقط طبقه ما!!!! مثلا دیروز داشتم اصلاح میکردم وسطش آب قطع شد رفتم طبقه بالا دیدم آب هست اما آینه نداره دستشوییش بنابراین به طبقه ۳ رفتم. ساعت ۴:۳۰-۵:۳۰ شام توزیع میشه یکی نیست به این مسئولا بگه آخه کدوم آدمی ساعت ۵ شام میخوره که ما بخوریم! اگر هم غذا رو نگهداری که سرد میشه و نه حال گرم کردن داریم نه غذا بعد گرم کردن غذا میشه

مسئله ای که هست اینه که اینجا یعنی در تربیت مدرس ادعا میکنند که جزو ۴ دانشگاه برتر ایران و ۲۰ دانشگاه جهان اسلام هستند اما برای ۴۰۰ دانشجوی جدید خود خوابگاهی ندارند! واقعا مسخره است. برای دانشجو (اونم تحصیلات تکمیلی) ارزشی قائل نیستند. اونقدر هم سیستمشون بسته است که پیشنهاد و انتقاد توش خفه میشه. مثلا تو دانشکده مهندسی اومدند همه کلاسا ویدئو پروژکتور گذاشتند و برای هر کلاس یک کلاینت هم گذاشتند که به یک کامپوتر ویندوز ۲۰۰۳ سرور وصل میشه. متاسفانه کسی که مسئول این سروره نه کارت گرافیکی اونو نصب کرده و نه از لحاظ ویروس کشی درست عمل کرده و آفیس ۲۰۰۷ رو هم نداره وقتی من مراجعه کردم به ایشان که اینها را اطلاع بدم تا کار سریع حل بشه ایشان در کمال ناباوری به من میگه “من به شما پاسخگو نیستم  شما کی هستی که به من میگی چرا ۲۰۰۷ نیست!!!!!” گفتم رئیست کیه به اون بگم. رفتم پیش مسئول آموزشی دکتر…. .ایشان با برخوردی محترمانه حرفهای من راشنید و در آخر گفت که یک نامه!!!! بنویسم و در آن مشکلات را به عنوان متخصص ذکر کنم و از استاد هم امضا بگیرم بعد بدم و  ایشان نامه را به مسئول کامپیوتر ارجا بده شاید درست بشه. به این میگویند سیستم ایرانی!!! برای رفع مشکل ساده که با صرف چند دقیقه حل میشه باید چند ساعت تلف بشه در اینگونه مواقع منم میگم گور بابای درست شدن سیستم اصلا به من چه.نامه بنویسم؟ اوه کی میره این همه راهو

در ضمن گروه ما که متشکل از استادای مهندسی صنایع هست و ادعای مدیریت صنعت کشور نمیتونند برنامه درسی چار تا دانشجو رو درست کنند و ما ۵ روز هفته کلاس داریم. خسته شدم از این چیزا

خسته

خسته