میخوام یه نویسنده جدید رو در ساری گلین معرفی کنم. یه دوست، یه همراز، یه عشق، شریک زندگیم. خواستیم تو ساری گلین اسمی براش انتخاب کنیم و در افسانه ها سیر کردیم و به ناگاه یاد نگار کوراوغلو افتادم. کوراوغلو نام پهلوان و جنگجو به نام آذربایجانی است که علیه ظلم جنگیده و سالها داستان دلاوری هایش را عاشیق های اذربایجان سینه به سینه به ما رسانده اند هر چند که الان کمتر از عاشیق های اذربایجان نامی برده میشود اما انها همواره از پیشاهنگان موسیقی و شعر اذربایجانی بودند. یار کوراوغلو در چنلی بئل(نام محلی) نیگار است و به احترام او یارم در ساری گلین به نام نگار خواهد نوشت. نگارم دستی در نوشتن دارد و خیلی وقت میخواد بنویسه اما نمیدونم چرا نشده تا به حال. قراره اولین نوشته اش برای ساری گلین رو هر چه زودتر آپ کنه. در هر حال نگارم به ساری گلین خوش آمدی
حیفم میاد شعر معروف بهار به نام “ز من نگارم عزیزم خبر ندارد” رو اینجا نزارم. زنده یاد درویش خان برایش اهنگی نوشت و خواننده های بنام ایران همچون شجریان هم خواندند و این شعر جاودانه شد. با حال این روزهای ما هم میخونه:
ز من نگارم عزیزم خبر ندارد
به حال زارم عزیزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزیزم خبر ندارد
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا رود دل عزیز من آخ که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ عزیزم که پر ندارد
امان از این عشق عزیز من آخ فغان از این عشق
که غیر خونِ جگر ندارد
همه سیاهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزیز من ، آخ، منالُ دیگــــــر
که آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بکوبد
کسی که تیغ دو سر ندارد .
از آنچه نتوانم فریاد کشم بیزارم
گئجه لر (۷مگابایت)
بیلمیرم بو اوخویانین آدی نه دی اما هر کیمدی بتر اورگیمه یاتیر هئچ وقت بو اوخوماقی ائشیتمکدن دویمامیشام
منیم سیرداشیم سان گئجه لر آی گئجه لر
اوٚرگیمده سحرین نئجه حسرتی وارمیش
اینتظار آنلاریندا گئجه اوزون اولارمیش
قوش تک اوچوب خیالیم هاردان هارا گئجه لر
مع الاسف آپاریرام یاتانلارا گئجه لر
فیکریم داغدا آراندا
یوخو هارا من هارا
خیالیم سانجیلیبدیر سایریشان اولدوزلارا
اوٚرگیمده سحرین نئجه حسرتی وارمیش
اینتظار آنلاریندا گئجه اوزون اولارمیش
قوش تک اوچوب خیالیم هاردا هارا گئجه لر
من حسد آپاریرام یاتانلارا گئجه لر
واسه نگارم که این شعر رو براش نوشتم و شاید نتونه فعلا بخوندش ترجمه میکنم:
محرم اسرار منی ای شب
میدونی در دلم چقدر حسرت سحر وجود داره
در لحظات انتظار شبا دراز میشن
همانند پرنده ای خیالم به کجا پرواز میکنی ای شب؟
من به خفتگان حسد میبرم
————
در ادامه اش هم شعر بسیار زیبا استاد شهریار به نام بهجت آباد خاطره سی رو میخونه اون بیشتر به دل میشینه:
اولدوز سایاراق گؤزله میشم هر گئجه یاری
گئج گلمه ده دی یار گئنه اولموش گئجه یاری
بالاخره دله وقتی گیر کنه و گیرش اساسی باشه نمیشه کاریش کرد باید بری دنبالش.
بعد از هشت سال انتظار بالاخره تراکتور بالا اومد. بعد از هشت سال حق خوری بالاخره حق خودمان را گرفتیم. تراکتور تنها متعلق به تبریز نیست متعلق به کل ترکهاست. تراکتور نماد ورزش اذربایجان هست. واقعا نمی دانم چطور شادی کنم. اما از اون طرف ماشین سازی هم به دلیل بی عرضگی مسئولان تربیت بدنی و البته خیانت مدیران کارخانه ماشین سازی با بحران مالی دست و پنجه کرد و در اخر هم سقوط کرد.شهرداری تبریز هم به پلی اف صعود کرد و اگر بتونه شاهین بوشهر رو که حریف قدریه شکست بده اون هم میاد لیگ برتر و ما دو سهمیه تو لیگ برتر خواهیم داشت. دارم فکر میکنم اگر تراکتور بیاد تهران بازی کنه تهران میشه خانه تراکتور از بس هموطنان و همزبانان من اونجا هستند. خوشبختانه تراکتور امسال به مدد بازیکنان بومی خودش هم لیگ برتری شد مهاجمانی چون امیر محبی و مسعود ابراهیم زاده و مسعود ابطحی و ….
اگر امروز تیم ملی میلنگد یکی از دلایلش دور نگه داشتن خطه اذربایجان از ورزش و مخصوصا با سیاست های غلط
تراکتور باز هم کریم باقری ها و سیروس دین محمدی ها را تحویل جامعه ایران خواهد داد هرچند کریم ها یادشان نیاید که فوتبال را از تراکتور شروع کرده باشند
حیفم میاد سایت هواداران تراکتورسازی رو معرفی نکنم حتما سر بزنید
آخرين نظرات