یادمه وقتی بچه تر بودیم تمامی فیلم های تلویزیون ختم می شد به عروسی. الان هم همین طوره اما یه چیزای دیگه ای هم به آن اضافه تر شده. مثلا در اکثر فیلم هایی که محمد رضا شریفی نیا بازی کرده دو تا زن داشته. در سال های اخیر تعداد فیلم هایی که به موضوع چند همسری بودن مردها پرداخته زیاد و زیادتر شده. چه در سینما و چه در تلویزیون. چرا؟
زمانی که عقیده ای در جامعه ای قابل پذیرش نباشد کافی است مدیاهای آن جامعه(تلویزیون، سینما، روزنامه ها و….) شروع کنند در مورد آن موضوع صحبت کردن. چه در تقبیح آن و چه در مقام دفاع نتیجه این میشه جامعه حساسیت خود را نسبت به آن از دست میدهد. یعنی کم کم ناهنجار به هنجار تبدیل میشود.
اگرچه موضوع چند همسری در ایران از نظر عرفی مورد قبول نبوده اما از نظر قانونی اشکالی بر آن وارد نیست اما در اکثر کشورهای دنیا این مسئله غیر قانونی تلقی میشود(منبع:ویکی پدیا).
سوال من این است: آیا تهیه و نمایش اینگونه فیلم ها باعث نمی شود حساسیت های اخلاقی جامعه در قبال این مسئله کاهش یابد؟ آیا از نظر جامعه شناسی تحلیلی شده که چه بر سر نهاد خانواده خواهد آمد؟
جوابی که اکثر افراد در موضع دفاع بیان می کنند، همانند دیالوگ قسمت قبلی سریال جراحت است که در آن بازیگر برای توجیح خواستگاری خود چنین بیان میکند:غیر از این است که خواستم شرع خدا را جاری کنم” یا مثلا خلاف شرع که نکرده ام!!!
چرا شرع خدا فقط آمده در گرفتن زن دوم؟ چطور در دزدی ها و دروغ گفتن ها سخنی از شرع خدا نیست اما…..

وقتی دوره راهنمایی بودم در یک مدرسه راهنمایی نمونه درس میخوندم که به صورت شبانه روزی بود و از همان موقع خوابگاهی شدم و به نوعی از خانواده ام جدا شدم. سال دوم راهنمایی یکی از سرپرستان خوابگاه معلم زبان بود و البته قاری قرآن و حافظ قرآن. مرد خوبی بود البته این حسی است که از آن موقع نسبت به او دارم. چهارشنبه ها ساعت ۹-۱۰ شب جلسات قرآن برپا میکرد و همه بچه های خوابگاه )نزدیک ۵۰ نفر( در آن شرکت میکردند. البته مجبور بودند نه اینکه خودشان بخواهند. در آن جلسات چند آیه از قرآن خوانده میشد و بچه ها باید برای هفته بعد این آیه ها را حفظ می کردند و در جلسات از بچه ها سوال میشد و به نوعی بچه ها درس پس میدادند. جلسات خوبی بود. یکی از دوستانم به لطف استارتی که در این جلسات خورد تا جز ۱۵ قرآن را حفظ کرد و بعدها به دلیل مشغله های درسی و دانشگاهی نتوانست ادامه دهد و شاید هم خودش نخواست.
این روزها شروع ماه رمضان هست و میگویند ماه قرآن و بهار قرآن. مادرم همیشه در ماه رمضان یکبار قران را دوره میکند. اما ما خیلی با قرآن فاصله باز کرده ایم. در واقع فاصله گرفته یم. من با تقدس رابطه ای ندارم اما به نظرم به قران حداقل به عنوان یک کتاب باید ارزش قایل بود و متن آن را یکبار هم که شده بخوانیم. البته منظورم به عربی نیست. شنیده ام که ترجمه الهی قمشه ای از قرآن یکی از بهترین ترجمه های قران هست اما من هیچ وقت نتوانستم با این ترجمه با قران رابطه برقرار کنم. چند وقت پیش سایت تنزیل را در اینترنت یافتم که برایم از چند جهت جالب بود.
۱- آنلاین بودن: یعنی لازم نیست شما برنامه خاصی روی کامپیوتر خود نصب کنید چرا که تنها با داشتن یک مرورگر اینترنت)مانند فایرفاکس یا کروم( و البته اینترنت میتوانید به تمامی متون قرآن دسترسی داشته باشید. در حالی که نسخه هایی که در ایران و به عبارتی حوزه علمیه تهیه شده همگی به سیستم عامل ها محدود بوده و حتی در مواردی برای سیستم عامل خاصی قابل اجرا بوده و در نسخه های بعدی همان سیستم عامل نیز قابل استفاده نبوده است.
۲- ترجمه های متعدد:
در این سایت ترجمه های متعددی از قرآن به زبان های مختلف از آذربایجانی و ایتالیایی و اسپانیولی گرفته تا تامیل و هندی. شاید این خصیصه بود که باعث شد من به این سایت علاقه مند شوم. در مورد ترجمه های آذربایجانی دو ترجمه وجود دارد که به نظرم ترجمه محمدعلی اف و بنیاد اف ترجمه بهتری است. در واقع برایم از ترجمه الهی قمشه ای خیلی قابل فهم تر میباشد دلیلش نمیدانم به خاطر ترجمه خوبش است یا به دلیل اینکه به زبان مادری ام ترکی آذربایجانی نوشته شده است.
۳- تلاوت های متعدد:
هر چند تلاوت قاریان ایرانی همچون استاد پرهیزگار در این پروژه هنوز وجود ندارد اما بسیاری از قاریان مصری را میتوانید در لیست قاریان آن پیدا کنید.
۴- داشتن تنظیمات مختلف برای نحوه نمایش متن و ترجمه:
به راحتی میتوانید فونت و سایز متن را تغییر دهید و با حرکت ماوس روی آیه ها ترجمه آنها قابل مشاهده هست.
توصیه میکنم این سایت را در این روزها از دست ندهید.
http://tanzil.info
پی نوشت: این سایت به همت یکی از هموطنان عزیزمان جناب آقای دکتر حمید ضرابی زاده توسعه داده شده که به نوبه خودم از ایشان تشکر میکنم
در دوره لیسانس دوستی داشتیم که فوق علوم سیاسی میخوند. وقتی ازش در مورد کوبا و سیستم کمونیستی اش پرسیدم پاسخی گرفتم که برایم قابل تامل بود. او گفت کوبا کشوری است که مردم آن:
اولا دارای نرخ باسوادی بالایی هستند. در واقع در رتبه دوم دنیا قرار دارند(منبع). وقتی ویکی پدیا را میخواندم برایم جالب بود که اکثریت کشورهای بالای لیست نرخ با سوادی یا با سیستم کمونیستی اداره میشوند و یا در سالهای نه چندان دور جزو اقمار شوروی سابق بوده اند. دلیلش چیست را نمیدانم.
ثانیا همه مردم در یک سطح از فقر و غنا هستند. اگر چیزی برای خوردن هست برای همه هست اگر پولی هست برای همه اگر نیست برای هیچ کس.
در ویکی پدیا در مورد کوبا میخوانیم: هوگو چاوز حاضر شده در ازای ۳۰ هزار معلم و پزشک روزانه ۳۰ هزار بشکه نفت به کوبا بدهد.
اگرچه انتقادات بسیار بسیاری به سیستم های کمونیستی وارد هست چه از نظر برخورد با دیدگاههای مخالف چه حقوق بشر و….. اما این دو نکته بالا حداقل در مورد کوبا قابل تحسین هست.
دلیل نوشتن این مطلب هم این بود که در وبلاگ امیر مهرانی عزیز ترجمه ی مصاحبه ای با مارادونا را خواندم که در آن به نکته دومی که در مورد کوبا گفتم صحه گذاشته شده. در آن مصاحبه در مورد اینکه چرا مارادونا جایزه آمریکایی ها را رد کرده و جایزه کوبا را دریافت کرده چنین میخوانیم:
مارادونا: در سال ۱۹۸۷ من برنده دو جایزه شدم. یکی در کوبا و دیگری در آمریکا. به آمریکاییها گفتم جایزه تان را برای خودتان نگه دارید. با فیدل ملاقات کردم و پنج ساعت در مورد چگوارا و آرژانتین با هم صحبت کردیم. بعنوان یک مرد جوان در مورد انقلاب مطالعه کرده بودم. در مورد چگوارای شجاع، در مورد فیدل و من عاشق فیدل شده بودم. به نظر من او مثل یک شیر از سرزمین خود دفاع کرد. او تنها سیاستمداری است که به دزدیدن از فقرا فکر نکرد. اما این کاری است که آمریکاییها سعی در انجام آن دارند.
پی نوشت: امیدوارم خوانندگان این نوشته را به حساب طرفداری بنده از کوبا و کمونیسم و… تلقی نکنند. من تنها اطلاعات خود در مورد کوبا را در این نوشته ذکرکردم که البته ناقص نیز هست.
سوال: آیا شما از دیدن فوتبال لذت نمی برید؟
جواب: تا وقتی که گزارشگر بازی جواد خیابانی باشه نه خیر لذت نمیبرم که هیچ، عصبی هم میشوم.
نمیدونم چه جوری شروع کنم اما میخوام بگم گفتن “دوستت دارم” آسون نیست. مسئولیت داره. قبل گفتنش اول با خودت حساب کتاب کن ببین تکلیفت با خودت معلومه یا نه؟ میدونی کجای زندگی هستی؟ اصلا وقتی میخوای دوستت دارم رو به کسی بگی فکر کردی که طرف مقابلت چقدر روی این حرفت حساب باز میکنه؟ گفتن این جمله هزینه داره اگه نمیتونی هزینه کنی لطفا نگو.
نمیدونم این روزا انگار عشقها، دوست داشتن ها، همه و همه کشک شده.
لطفا قبل از گفتن دوستت دارم کمی بیشتر رویش فکر کن!!!
همین.
پی نوشت: آقا پسر پر رو با شمام
نمیتوانم خوشحالی خود را از صعود مقتدرانه شهرداری تبریز به لیگ برتر پنهان کنم.
با تمام وجود فریاد میزنم یاشاسین آذربایجانیم
بعد از صعود تراکتور به لیگ برتر و شور حالی که طرفدارانش به فوتبال ایران بخشیدند اینبار نوبت شهرداری بود که با صعود مقتدرانه و بدون شکست خود به لیگ برتر نشان دهد مکتب فوتبال تبریز احیا شده است. باز هم نشان خواهیم داد فوتبال ایران بدون فوتبال تبریز معنا ندارد.
تراکتورسازی در نظر من و اکثر آذربایجانی ها یادآور فوتبال تبریز هست. همه برای مدیریت در آن و مربی گری و بازیکن شدن در ان حاضرا جنگ و جدل راه بیاندازند زیر پای هم را خالی کنند و…. درست مثل سپاهان اصفهان که پارسال کربکندی و ابراهیم زاده که خود بومی اصفهان هستند با قلعه نوعی سر جنگ داشتند.
اما شهرداری تبریز حکایتی دیگر است. حکایت نظم و انضباط و ثبات در مدیریت، برنامه ریزی مدون، بدون هیاهو در روزنامه ها و بدون جار و جنجال. شاید بشود شهرداری به مثابه ذوب آهن دانست. ادامه ی نوشته
از اول امسال با نگار تصمیم گرفتیم شیوه خورد و خوراکمون رو عوض کنیم و به قول بعضیا لایف استایلمون رو عوض کنیم. البته این تغییر در جهت کاهش وزن هست و الان هم که سه ماهه اجرا شده خوب بوده و طبق برنامه. در این راستا فست فود و چیپس و پفک(نخندید! مطمئنم شما هم میخورید) تعطیل شد و استفاده از سالادها و سبزیجات اضافه شده وخوردن غذاهای نشاسته ای مثل برنج حداقل شده(نهایتا ۵-۷ قاشق در وعده و ۲-۳ وعده در هفته).
یکی دیگه از چیزهایی که به خوردن اونها روی آوردیم زیتون و روغن زیتون هست. زیتون سیاه رو هم خیلی دوست داریم. اما دیروز تصادفا مطلبی در همشهری خوندم که نسبت به زیتون و روغن زیتون های تقلبی در بازار هشدار میداد(هم نمونه های خارجی و هم داخلی). همونجا خوندم که زیتون سبزها رو با سولفات آهن سیاه میکنند و کاملا هم رنگ سیاه به صورت یکنواخت در آن پخش شده در حالی که در حالت طبیعی بعضی ها سیاه تر و بعضی ها هم به بنفش و قرمز نزدیک ترند. خوب اینم از غذاهای سالم ما
پارسال بحث برنج های وارداتی از هند که دارای آرسنیک بالا بود منتشر شد و این مسئله هم کاملا تصادفی کشف شد.
میخواهیم قند و شکر مصرف نکنیم چون میدونیم که تولید اینها بهداشتی نیست اما از اون طرف عسل های موجود در بازار همگی یا از شکر تولید شده یا توسط زنبورهایی که به جای شهد گل از شکر تغذیه کرده اند. شیر میخری به جای شیر طیبعی و تازه از شیر خشک های وارداتی از چین که معلوم نیست آلوده به مواد سرطان زا باشد یا نباشد، تولید شده.
بهتره به این لیست میوه های وارداتی که اندازه های غیر متعارفی دارند و یا برای خوشرنگ شدنشان و براق بودن از پارافین و سایر مواد شیمیایی استفاده میشه اضافه کنیم.
حالم از تولید صنعتی و تولید در مقیاس بالا به هم میخوره. چیزی که تولید بالا با هزینه پائین و استفاده از مواد مصنوعی برای مواد غذایی رو تبدیل به فرهنگ کرده. حال سهم من و شما از برخورداری از مواد طبیعی چیست را خدا میداند.
آخرين نظرات