<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ساري گلين &#187; بغض های خیس من</title>
	<atom:link href="http://sarigalin.ir/blog/category/islanmish-nisgillarim-fa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sarigalin.ir</link>
	<description>منیم ایسلانمیش نیسگیللریم</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Jan 2012 17:48:51 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>گذار به وضعیت جدید</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/transition-to-new-state/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/transition-to-new-state/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Dec 2011 13:51:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=764</guid>
		<description><![CDATA[آخرین باری که نوشتم یادم نیست چند روز پیش بوده. فکر کنم ۱۰۰ روز پیش بود. دلیلش این بود که من یه تغییر وضعیت عمده دادم و برای رسیدن به ثبات در وضعیت جدید چنین زمانی لازم بود و شاید هم کم بود و به زمان بیشتری نیاز دارم. یعنی به ثبات هنوز نرسیده‌ام. اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین باری که نوشتم یادم نیست چند روز پیش بوده. فکر کنم ۱۰۰ روز پیش بود. دلیلش این بود که من یه تغییر وضعیت عمده دادم و برای رسیدن به ثبات در وضعیت جدید چنین زمانی لازم بود و شاید هم کم بود و به زمان بیشتری نیاز دارم. یعنی به ثبات هنوز نرسیده‌ام. اما گذار اتفاق افتاده.</p>
<p>تو این مدت نتیجه آزمون دکتری مشخص شد و الان که این نوشته رو می‌نویسم دانشجوی دکتری مهندسی کامپیوتر &#8211; نرم افزار هستم. این یعنی اینکه پروژه‌ای که در تهران روش کار می‌کردم رو تا ۱۵ مهر هر جوری بود به سرانجام رسوندم. از طرفی دانشگاه جدیدم دانشگاه اصفهان بود. یعنی تو ۱۵ روز اول مهر نصفه هفته اصفهان سر کلاس بودم و نصف هفته هم تهران سر کار. خیلی وضعیت خوبی نبود.</p>
<p>تغییر بعدی برگزاری مراسم عروسی بود. از اونجا که خونواده‌هامون دو شهر نسبتا دور با ۹۰۰ کیلومتر فاصله بود بالاجبار دو مراسم با فاصله یک ماهه برگزار شد تا هر دو خونواده یه سور و ساتی داشته باشن.</p>
<p>الان یک ماه هم هست که دارم درسامو سر و سامون میدم که فکر نمی‌کنم موفق شده ‌باشم. دو هفته دیگه هم امتحانات شروع میشه و من هنوز خسته‌ام.</p>
<p>خیلی چیزها بود که تو این مدت یادگرفتم و دوست داشتم با بقیه به اشتراک بگذارم اما فرصت نشده. امیدوارم در روزهای آینده این مهم تو لیست کارام قرار بگیره.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/transition-to-new-state/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شایعات اینترنتی</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/e-rumors/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/e-rumors/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Jun 2011 16:08:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>
		<category><![CDATA[واقعی یا ساختگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=654</guid>
		<description><![CDATA[روزی نیست که ایمیل‌هایی از طرف دوستان و اطرافیانم دریافت نکنم که بیشتر شبیه اسپم و هرزنامه هستند تا ایمیل. به نمونه‌ای از ایمیلی که امروز دریافت کردم توجه کنید. عنوان نامه: بیائید بخاطر این کودک این ایمیل را بارها و بارها برای هم ارسال کنیم بخشی از نامه: طبق ترجمه متن این ایمیل به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزی نیست که ایمیل‌هایی از طرف دوستان و اطرافیانم دریافت نکنم که بیشتر شبیه اسپم و هرزنامه هستند تا ایمیل. به نمونه‌ای از ایمیلی که امروز دریافت کردم توجه کنید.</p>
<blockquote><p>عنوان نامه: <strong>بیائید بخاطر این کودک این ایمیل را بارها و بارها برای هم ارسال کنیم</strong></p>
<p>بخشی از نامه:  طبق ترجمه متن این ایمیل به ازای هر فوروارد کردن این ایمیل ۳ سنت به پدر و مادر این طفل ۱۴ ماهه لهستانی که در اثر سوختن نصف صورتش را از دست داده جهت مداوای فرزندشان پرداخت خواهد شد.</p></blockquote>
<p>خوب باور این مطلب که با فوروارد کردن ایمیل قرار است  مبلغی هر چند ناچیز  پرداخت شود  برایم غیرممکن است. سوال این است: چه کسی پول را پرداخت خواهد کرد؟ از کجا می‌فهمند این ایمیل چندبار فوروارد شده؟ اصلا چرا باید چنین پولی را پرداخت کنند؟<br />
مثل همیشه بخشی از متن ایمیل را که معمولا متن انگلیسی آن نیز همراه ایمیل است در گوگل <a href="http://www.google.com/search?ie=UTF-8&amp;oe=UTF-8&amp;sourceid=navclient&amp;gfns=1&amp;q=Alexandra+came+out+of+a+fire+alive%2C+but+now+has+to+fight+for+her+life+and+a+normal+future.She+is+14+months+old+and+she+has+burnt+skin+all+over+her+body%2C+damage+facial+bones%28as+a+result+of+very+high+temperature%29.+She+does+not+have+half+of+her+face.+She+is+in+hospitalIn++Krakow+-+Poland+and+one+of+the+best+specialist+is+looking+after+her.+However+she+still+has+togo+through+many+surgeries+and+then+long+rehab.+Unfortunately+her+parents+do+not+have+any+more+money.">جستجو</a> می‌کنم. در سومین لینک به سایتی می‌رسم به نام «<a href="http://www.truthorfiction.com">واقعی یا ساختگی</a>» که شایعاتی که در محیط اینترنت منتشر می‌شوند را بررسی میکند. <a href="http://www.truthorfiction.com/rumors/a/alexandra.htm">در بررسی این ایمیل</a> آمده که موضوع سوختگی بچه‌ای به نام الکساندر درست است اما کمک به این بچه در ازای فوروارد ایمیل شوخی فریب‌آمیز(سرٍ کاری) است.</p>
<p>نمی‌دانم وقتی این نوع ایمیل‌ها را می‌خوانید چقدر به صحت و درستی این‌ها شک می‌کنید؟ من در اینگونه موارد آدم شکاکی هستم و به این راحتی‌ها قبول نمی‌کنم. گوگل هم بهترین ابزار برای روشن شدن حقیقت ماجرا خواهد بود. به نظر شما این گونه شایعات که خیلی‌ها زود باور می‌کنند، چه تاثیری در جامعه دارند؟ منظورم جامعه ایرانی نیست چرا که وجود همین سایت «<a href="http://www.truthorfiction.com/">واقعی یا ساختگی</a>» نشان می‌دهد این‌گونه موارد منحصر به جامعه ما نیست.</p>
<p>به نظر من، در دنیایی که آلوین تافلر از آن با عنوان جامعه اطلاعاتی یاد می‌کند، خیلی حساب شده اخبار و شایعاتی در جوامع پخش می‌شوند که اکثریت آنها هم واقعیت ندارند اما وقتی تعداد این‌ها زیاد می‌شود باور آنها برای مردم آسان‌تر می‌شود. وقتی جامعه‌ای آمادگی پذیرش اخبار غیرواقعی را داشته‌ باشد، آنگاه افرادی با قصد و غرض چند خبر ناصحیح در مورد شخصیت‌ها یا افکار یا هر چیزی که مخالف‌شان هستند در این فضا پخش می‌کنند. امیدوارم با شنیدن هر خبری کمی در درستی آن اندیشه و تحقیق کنیم.</p>
<p><em>پی‌نوشت</em>: نمونه‌ای دیگر جمله ناپلئون در مورد قرآن بود که با اینکه ظاهرا درست نمی‌نمود اما در <a href="http://sarigalin.ir/blog/quran-napoleon/">اینجا</a> نشان دادم که صحیح است.</p>
<p>پی‌نوشت ۲: شاید روزی دانشمندان علم کامپیوتر به کمکمان بیایند و با توسعه الگوریتم‌هایی این نوع هرزنامه‌ها را شناسایی کنند. یک فیلد تحقیقاتی جالب. شاید یک ژورنال بشه ازش در آورد <img src='http://sarigalin.ir/blog/wp-includes/images/smilies/3.gif' alt=':just_joking:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/e-rumors/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به آرامی آغاز به مردن می‌کنی</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/you-start-dying-slowly-from-pablo-neruda/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/you-start-dying-slowly-from-pablo-neruda/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Jun 2011 08:11:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[متن اصلي به آرامی آغاز به مردن می‌کنی]]></category>
		<category><![CDATA[پابلو نرودا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=648</guid>
		<description><![CDATA[به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده عادات خود شوی، اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به آرامی آغاز به مردن می‌کنی<br />
اگر سفر نکنی،<br />
اگر کتابی نخوانی،<br />
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،<br />
اگر از خودت قدردانی نکنی.</p>
<p>به آرامی آغاز به مردن می‌کنی<br />
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،<br />
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.</p>
<p>به آرامی آغاز به مردن می‌کنی<br />
اگر برده عادات خود شوی،<br />
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ..<br />
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی<br />
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،<br />
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.</p>
<p>تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی<br />
اگر از شور و حرارت،<br />
از احساسات سرکش،<br />
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند &#8230;<br />
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،<br />
دوری کنی . . .،</p>
<p>تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی<br />
اگر هنگامی که با شغلت،<br />
یا عشقت شاد نیستی،<br />
آن را عوض نکنی<br />
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی<br />
اگر ورای رویاها نروی،</p>
<p>اگر به خودت اجازه ندهی<br />
که حداقل یک بار در تمام زندگیت<br />
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .</p>
<p>امروز زندگی را آغاز کن!<br />
امروز مخاطره کن!<br />
امروز کاری کن!<br />
نگذار که به آرامی بمیری!<br />
شادی را فراموش نکن&#8230;</p>
<p>شعر &#8220;پابلو نرودا&#8221;<br />
ترجمه احمد شاملو</p>
<p>پی‌نوشت: به نظر می‌رسد قسمت آخر ترجمه که با &#8220;امروز زندگی را آغاز کن!&#8221; شروع شده، در شعر اصلی نیست و احتمالا احمد شاملو خود این قسمت را افزوده باشد. اگر در اینترنت جستجو کنید می‌بینید همه از هم‌دیگر کپی-پیست کرده‌اند و این قسمت به عنوان بخشی از شعر پابلو نرودا ذکر شده ولی وقتی دنبال متن اصلی شعر گشتم به شعر زیر رسیدم که در هیچ‌جا قسمت آخر آن ذکر نشده‌است.</p>
<p><strong>متن اصلی شعر:</strong></p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly</p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly<br />
if you do not travel,<br />
if you do not read,<br />
If you do not listen to the sounds of life,<br />
If you do not appreciate yourself.</p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly<br />
When you kill your self-esteem;<br />
When you do not let others help you.</p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly<br />
If you become a slave of your habits,<br />
Walking everyday on the same paths&#8230;<br />
If you do not change your routin,<br />
If you do not wear different colours<br />
Or you do not speak to those you don&#8217;t know.</p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly<br />
If you avoid to feel passion<br />
And their turbulent emotions;<br />
Those which make your eyes glisten<br />
And your heart beat fast.</p>
<p style="text-align: left;">You start dying slowly<br />
If you do not change your life when you are not satisfied with your job, or with your love,<br />
If you do not risk what is safe for the uncertain,<br />
If you do not go after a dream,<br />
If you do not allow yourself,<br />
At least once in your lifetime,<br />
To run away from sensible advice&#8230;</p>
<p style="text-align: left;">Pablo Neruda</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/you-start-dying-slowly-from-pablo-neruda/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>غم و شادی</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/sorrow-and-happiness/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/sorrow-and-happiness/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 07:26:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=611</guid>
		<description><![CDATA[باید دنبال شادی ها گشت؛ غمها خودشان ما را پیدا می کنند. (فردریش نیچه)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باید دنبال شادی ها گشت؛ غمها خودشان ما را پیدا می کنند. (فردریش نیچه)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/sorrow-and-happiness/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درسی از جنرال موتورز</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/learn-from-gm/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/learn-from-gm/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Dec 2010 16:56:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=549</guid>
		<description><![CDATA[تنها عامل ثابت در جهان، تغییر است، پس باید انعطاف‌پذیر بود. منبع این جمله کپی کردن از این مطلب روزنامه دنیای اقتصاد هست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تنها عامل ثابت در جهان، تغییر است، پس باید انعطاف‌پذیر بود.</p>
<p>منبع این جمله کپی کردن از این <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=234389">مطلب روزنامه دنیای اقتصاد</a> هست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/learn-from-gm/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خدا را برای چه عبادت میکنی؟</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/why-you-pray-god/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/why-you-pray-god/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Dec 2010 19:56:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=545</guid>
		<description><![CDATA[همانند سایر اصناف مردم، عبادت کنندگان نیز با هم دیگر فرق می کنند. امام حسین علیه السلام در روایتی اقسام عبادت کنندگان را به سه گروه تقسیم می کنند و می فرمایند: «گروهی از مردم به امید پاداش و رسیدن به نعمت های بیشتر، از جمله وارد شدن به بهشت، خدا را عبادت می کنند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همانند سایر اصناف مردم، عبادت کنندگان نیز با هم دیگر فرق می کنند. امام حسین علیه السلام در روایتی اقسام عبادت کنندگان را به سه گروه تقسیم می کنند و می فرمایند: «گروهی از مردم به امید پاداش و رسیدن به نعمت های بیشتر، از جمله وارد شدن به بهشت، خدا را عبادت می کنند. این از نوع عبادت سوداگران است. گروهی دیگر از ترس عذاب الهی به بندگی و عبادت مشغول می شوند. این، عبادتِ بردگان است. اما گروهی به جهت شکرگزاری و قدردانی از نعمت های الهی و تسلیم در برابر عظمت خداوند او را عبادت می کنند. این، عبادتِ آزادگان است و بهترین نوعِ عبادات همین نوع بندگی و عبادت است».</p>
<p><a href="http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5118&amp;id=46221">مشاهده برخی سخنان امام حسین</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/why-you-pray-god/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قرآن و ناپئلون</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/quran-napoleon/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/quran-napoleon/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 2010 19:08:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=542</guid>
		<description><![CDATA[در چند روز اخیر در بسیاری از وبلاگ ها و سایت های اجتماعی نظیر فیس بوک عکسی از پارچه نوشته ای در دانشگاه تبریز به اشتراک گذاشته شده که در آن جمله ای از ناپئلون در مورد قرآن نوشته شده است: ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه میگوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در چند روز اخیر در بسیاری از وبلاگ ها و سایت های اجتماعی نظیر فیس بوک عکسی از پارچه نوشته ای در دانشگاه تبریز به اشتراک گذاشته شده که در آن جمله ای از ناپئلون در مورد قرآن نوشته شده است:</p>
<blockquote><p>ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه میگوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامی یکنواخت، فقط بر اساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و میتواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایی عهده دار سعادت بشر است.</p></blockquote>
<p>اکثر افراد فکر میکنند این جمله جعلی و دروغین هست. اما عجیب ترین نکته این است که همه این عزیزان به خود زحمت نداده اند که در مورد این نوشته جستجوی کوچکی در گوگل نمایند: اگر در گوگل عبارت quran napoleon bonaparte  را جستجو کنید در دومین لینک به سایت زیر میرسید:<br />
<a href="https://secure.wikimedia.org/wikiquote/en/wiki/Napoleon_Bonaparte">https://secure.wikimedia.org/wikiquote/en/wiki/Napoleon_Bonaparte</a><br />
در این صفحه جمله نوشته شده در پارچه نوشته همراه با منبع آن آورده شده است:</p>
<p>* I hope the time is not far off when I shall be able to unite all the wise and educated men of all the countries and establish a uniform regime based on the principles of the Quran which alone are true and which alone can lead men to happiness.<br />
o Letter to Sheikh El-Messiri, (28 August 1798); published in Correspondance Napoleon edited by Henri Plon (1861), Vol.4, No. 3148, p. 420<br />
در واقع این جمله در نامه ناپلئون به شیخ المصاری در تاریخ ۲۸ اگوست ۱۷۹۸ نوشته است که در مجله Correspondance Napoleon منتشر شده است که توسط هنری پلن ویرایش شده است. تاریخ نشر آن نیز سال ۱۸۶۱ و در دوره چهارم و شماره ۳۱۴۸ مجله مذکور و صفحه ۴۲۰ ان منتشر شده است.<br />
حال اگر کسی در درستی این جمله شک دارد میتواند به منبع ذکر شده مراجعه کند. اگر هم نقدی داریم میتوانیم نقدی علمی برای مجله ای که این نامه را منتشر کرده  بنویسیم.</p>
<p>اما در مورد استفاده ای که بسیاری از سایت های قرانی و همچنین برگزارکننده گان این مراسم  برای اثبات حقانیت قران از این جمله ناپلوئن استفاده کرده اند میتوان بحث جداگانه ای کرد. اینکه ناپلئون چرا این جمله را گفته در حالی که اعتقادی به قرآن نداشته جای بحث دیگری است. <strong>فقط امیدوارم در آنچه میبینیم و میشنویم بیشتر تامل نماییم</strong><br />
خوش باشید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/quran-napoleon/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی خالی نیست</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/life-is-not-empty/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/life-is-not-empty/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Nov 2010 16:33:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>
		<category><![CDATA[در گلستانه]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=539</guid>
		<description><![CDATA[زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی خالی نیست:<br />
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.<br />
آری<br />
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/life-is-not-empty/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بای ذنب قتلت؟</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/be-ayye-zanben-ghotelat/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/be-ayye-zanben-ghotelat/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 30 Oct 2010 21:06:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی در تهران]]></category>
		<category><![CDATA[میلیونر زاغه نشین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=519</guid>
		<description><![CDATA[صبح‌ها وقتی از روی پل عابر عبور می‌کنم همیشه بچه‌هایی را می‌بینم که دستمال کاغذی جیبی می‌فروشند یا به‌عبارت بهتر می‌خواهند به زور بفروشند. از هشت ماه پیش که در مکان فعلی‌ام ساکن هستم، تقریباً همیشه آن‌ها را دیده‌ام. دو پسر و یه دختر ۷-۸ ساله. صبح‌ها معمولاً خواب آلوده‌اند و به راحتی می‌توان فهمید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبح‌ها وقتی از روی پل عابر عبور می‌کنم همیشه بچه‌هایی را می‌بینم که دستمال کاغذی جیبی می‌فروشند یا به‌عبارت بهتر می‌خواهند به زور بفروشند. از هشت ماه پیش که در مکان فعلی‌ام ساکن هستم، تقریباً همیشه آن‌ها را دیده‌ام. دو پسر و یه دختر ۷-۸ ساله. صبح‌ها معمولاً خواب آلوده‌اند و به راحتی می‌توان فهمید که آن‌ها را به زور از خواب شیرین بیدار کرده‌اند. هر بار خواسته‌ام از آن‌ها عکسی بگیرم بلافاصله پشیمان شده‌ام.<br />
امروز سردی هوا محسوس‌تر بود و هر دو پسر کت یکسانی به تن داشتند. همیشه با دیدن این بچه‌ها به یاد فیلم <a href="http://www.imdb.com/title/tt1010048/" target="_blank">میلیونر زاغه‌نشین</a> می‌افتادم که عده‌ای این بچه‌های بی‌سرپرست رو بزرگ کرده  و به نوعی برای کارهایی که سودشان را تأمین کند، تربیتشان می‌کنند. نمی‌دانم واقعاً دستمال می فروشند یا چیز دیگری.<br />
انگار آن بچه‌ها هر روز کشته می‌شوند. نمی‌دانم آیا در این شهر درندشت کسی نمی‌داند که چه کسانی این بچه‌های مظلوم را برای این کارهای سخیف سازماندهی می‌کنند؟ آیا این بچه‌ها حق مدرسه رفتن ندارند؟ آیا حق بزرگ شدن بدون احساس حقارت را ندارند؟ آیا آن‌ها آینده‌ای ندارند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/be-ayye-zanben-ghotelat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هم از توبره میخوره هم از آخور</title>
		<link>http://sarigalin.ir/blog/bank-saderat-2/</link>
		<comments>http://sarigalin.ir/blog/bank-saderat-2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Oct 2010 11:42:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ساری گلین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بغض های خیس من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sarigalin.ir/?p=506</guid>
		<description><![CDATA[دیروز برای برداشت مقداری پول به یکی از شعب بانک صادرات مراجعه کردم. و بعد از دریافت پول متوجه شدم که ۵۰۰ تومن هم به عنوان کارمزد کم کرده اند. وقتی از کارمند بانک سوال کردم گفت که چون من از شعبه ای غیر از شعبه ای که در آن حساب باز کرده ام، پول [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز برای برداشت مقداری پول به یکی از شعب بانک صادرات مراجعه کردم. و بعد از دریافت پول متوجه شدم که ۵۰۰ تومن هم به عنوان کارمزد کم کرده اند. وقتی از کارمند بانک سوال کردم گفت که چون من از شعبه ای غیر از شعبه ای که در آن حساب باز کرده ام، پول برداشت کرده ام  این مبلغ به عنوان کارمزد کم میشود و فقط برای بازنشسته ها چیزی کم نمیکنند.<br />
از نظر من اینکار درست نیست. دلیلش هم این است که اولا وقتی شما پولی در حساب قرض الحسنه نگه داری میکنید اون بانک از بابت وام دادن این سپرده کلی پول بدست می آورد که حتی اگر برداشت پول توسط خودتان هزینه ای برای بانک داشته باشد از محل سودی که از سپرده شما کسب کرده تامین خواهد شد. از طرفی من یادم نمی آید زمان افتتاح حساب فرمی امضا کرده باشم که در آن به بانک اجازه برداشت از حسابم به عنوان کارمزد را داده باشم.<br />
اینجاست که میگویند طرف هم از توبره میخوره هم از آخور</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://sarigalin.ir/blog/bank-saderat-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

