زندگی خالی نیست
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
صبحها وقتی از روی پل عابر عبور میکنم همیشه بچههایی را میبینم که دستمال کاغذی جیبی میفروشند یا بهعبارت بهتر میخواهند به زور بفروشند. از هشت ماه پیش که در مکان فعلیام ساکن هستم، تقریباً همیشه آنها را دیدهام. دو پسر و یه دختر ۷-۸ ساله. صبحها معمولاً خواب آلودهاند و به راحتی میتوان فهمید که آنها را به زور از خواب شیرین بیدار کردهاند. هر بار خواستهام از آنها عکسی بگیرم بلافاصله پشیمان شدهام.
امروز سردی هوا محسوستر بود و هر دو پسر کت یکسانی به تن داشتند. همیشه با دیدن این بچهها به یاد فیلم میلیونر زاغهنشین میافتادم که عدهای این بچههای بیسرپرست رو بزرگ کرده و به نوعی برای کارهایی که سودشان را تأمین کند، تربیتشان میکنند. نمیدانم واقعاً دستمال می فروشند یا چیز دیگری.
انگار آن بچهها هر روز کشته میشوند. نمیدانم آیا در این شهر درندشت کسی نمیداند که چه کسانی این بچههای مظلوم را برای این کارهای سخیف سازماندهی میکنند؟ آیا این بچهها حق مدرسه رفتن ندارند؟ آیا حق بزرگ شدن بدون احساس حقارت را ندارند؟ آیا آنها آیندهای ندارند؟
دیروز برای برداشت مقداری پول به یکی از شعب بانک صادرات مراجعه کردم. و بعد از دریافت پول متوجه شدم که ۵۰۰ تومن هم به عنوان کارمزد کم کرده اند. وقتی از کارمند بانک سوال کردم گفت که چون من از شعبه ای غیر از شعبه ای که در آن حساب باز کرده ام، پول برداشت کرده ام این مبلغ به عنوان کارمزد کم میشود و فقط برای بازنشسته ها چیزی کم نمیکنند.
از نظر من اینکار درست نیست. دلیلش هم این است که اولا وقتی شما پولی در حساب قرض الحسنه نگه داری میکنید اون بانک از بابت وام دادن این سپرده کلی پول بدست می آورد که حتی اگر برداشت پول توسط خودتان هزینه ای برای بانک داشته باشد از محل سودی که از سپرده شما کسب کرده تامین خواهد شد. از طرفی من یادم نمی آید زمان افتتاح حساب فرمی امضا کرده باشم که در آن به بانک اجازه برداشت از حسابم به عنوان کارمزد را داده باشم.
اینجاست که میگویند طرف هم از توبره میخوره هم از آخور

چندی پیش به همراه خانواده به جلفا سفر کردیم. این عکس هم حاصل این سفر است. رود ارس را میبینیم با همه غم و غصه و قصه جدایی ها. درست در آن سوی رود چندین خانه دیده میشود که یکی از بومیان به ما گفت روستای “گلستان کندی” هست که عهدنامه معروف و ننگین گلستان چای در آنجا بسته شده.
آراز آراز خان آراز سلطان آراز خان آراز
آرازی آییردیلار قومونان دویوردولار
من سندن آیریلمازدیم ظولمونن آییردیلار
متن کامل شعر و ترجمه فارسی آن
یادمه وقتی بچه تر بودیم تمامی فیلم های تلویزیون ختم می شد به عروسی. الان هم همین طوره اما یه چیزای دیگه ای هم به آن اضافه تر شده. مثلا در اکثر فیلم هایی که محمد رضا شریفی نیا بازی کرده دو تا زن داشته. در سال های اخیر تعداد فیلم هایی که به موضوع چند همسری بودن مردها پرداخته زیاد و زیادتر شده. چه در سینما و چه در تلویزیون. چرا؟
زمانی که عقیده ای در جامعه ای قابل پذیرش نباشد کافی است مدیاهای آن جامعه(تلویزیون، سینما، روزنامه ها و….) شروع کنند در مورد آن موضوع صحبت کردن. چه در تقبیح آن و چه در مقام دفاع نتیجه این میشه جامعه حساسیت خود را نسبت به آن از دست میدهد. یعنی کم کم ناهنجار به هنجار تبدیل میشود.
اگرچه موضوع چند همسری در ایران از نظر عرفی مورد قبول نبوده اما از نظر قانونی اشکالی بر آن وارد نیست اما در اکثر کشورهای دنیا این مسئله غیر قانونی تلقی میشود(منبع:ویکی پدیا).
سوال من این است: آیا تهیه و نمایش اینگونه فیلم ها باعث نمی شود حساسیت های اخلاقی جامعه در قبال این مسئله کاهش یابد؟ آیا از نظر جامعه شناسی تحلیلی شده که چه بر سر نهاد خانواده خواهد آمد؟
جوابی که اکثر افراد در موضع دفاع بیان می کنند، همانند دیالوگ قسمت قبلی سریال جراحت است که در آن بازیگر برای توجیه خواستگاری خود چنین بیان میکند:غیر از این است که خواستم شرع خدا را جاری کنم” یا مثلا خلاف شرع که نکرده ام!!!
چرا شرع خدا فقط آمده در گرفتن زن دوم؟ چطور در دزدی ها و دروغ گفتن ها سخنی از شرع خدا نیست اما…..

وقتی دوره راهنمایی بودم در یک مدرسه راهنمایی نمونه درس میخوندم که به صورت شبانه روزی بود و از همان موقع خوابگاهی شدم و به نوعی از خانواده ام جدا شدم. سال دوم راهنمایی یکی از سرپرستان خوابگاه معلم زبان بود و البته قاری قرآن و حافظ قرآن. مرد خوبی بود البته این حسی است که از آن موقع نسبت به او دارم. چهارشنبه ها ساعت ۹-۱۰ شب جلسات قرآن برپا میکرد و همه بچه های خوابگاه )نزدیک ۵۰ نفر( در آن شرکت میکردند. البته مجبور بودند نه اینکه خودشان بخواهند. در آن جلسات چند آیه از قرآن خوانده میشد و بچه ها باید برای هفته بعد این آیه ها را حفظ می کردند و در جلسات از بچه ها سوال میشد و به نوعی بچه ها درس پس میدادند. جلسات خوبی بود. یکی از دوستانم به لطف استارتی که در این جلسات خورد تا جز ۱۵ قرآن را حفظ کرد و بعدها به دلیل مشغله های درسی و دانشگاهی نتوانست ادامه دهد و شاید هم خودش نخواست.
این روزها شروع ماه رمضان هست و میگویند ماه قرآن و بهار قرآن. مادرم همیشه در ماه رمضان یکبار قران را دوره میکند. اما ما خیلی با قرآن فاصله باز کرده ایم. در واقع فاصله گرفته یم. من با تقدس رابطه ای ندارم اما به نظرم به قران حداقل به عنوان یک کتاب باید ارزش قایل بود و متن آن را یکبار هم که شده بخوانیم. البته منظورم به عربی نیست. شنیده ام که ترجمه الهی قمشه ای از قرآن یکی از بهترین ترجمه های قران هست اما من هیچ وقت نتوانستم با این ترجمه با قران رابطه برقرار کنم. چند وقت پیش سایت تنزیل را در اینترنت یافتم که برایم از چند جهت جالب بود.
۱- آنلاین بودن: یعنی لازم نیست شما برنامه خاصی روی کامپیوتر خود نصب کنید چرا که تنها با داشتن یک مرورگر اینترنت)مانند فایرفاکس یا کروم( و البته اینترنت میتوانید به تمامی متون قرآن دسترسی داشته باشید. در حالی که نسخه هایی که در ایران و به عبارتی حوزه علمیه تهیه شده همگی به سیستم عامل ها محدود بوده و حتی در مواردی برای سیستم عامل خاصی قابل اجرا بوده و در نسخه های بعدی همان سیستم عامل نیز قابل استفاده نبوده است.
۲- ترجمه های متعدد:
در این سایت ترجمه های متعددی از قرآن به زبان های مختلف از آذربایجانی و ایتالیایی و اسپانیولی گرفته تا تامیل و هندی. شاید این خصیصه بود که باعث شد من به این سایت علاقه مند شوم. در مورد ترجمه های آذربایجانی دو ترجمه وجود دارد که به نظرم ترجمه محمدعلی اف و بنیاد اف ترجمه بهتری است. در واقع برایم از ترجمه الهی قمشه ای خیلی قابل فهم تر میباشد دلیلش نمیدانم به خاطر ترجمه خوبش است یا به دلیل اینکه به زبان مادری ام ترکی آذربایجانی نوشته شده است.
۳- تلاوت های متعدد:
هر چند تلاوت قاریان ایرانی همچون استاد پرهیزگار در این پروژه هنوز وجود ندارد اما بسیاری از قاریان مصری را میتوانید در لیست قاریان آن پیدا کنید.
۴- داشتن تنظیمات مختلف برای نحوه نمایش متن و ترجمه:
به راحتی میتوانید فونت و سایز متن را تغییر دهید و با حرکت ماوس روی آیه ها ترجمه آنها قابل مشاهده هست.
توصیه میکنم این سایت را در این روزها از دست ندهید.
http://tanzil.info
پی نوشت: این سایت به همت یکی از هموطنان عزیزمان جناب آقای دکتر حمید ضرابی زاده توسعه داده شده که به نوبه خودم از ایشان تشکر میکنم
در دوره لیسانس دوستی داشتیم که فوق علوم سیاسی میخوند. وقتی ازش در مورد کوبا و سیستم کمونیستی اش پرسیدم پاسخی گرفتم که برایم قابل تامل بود. او گفت کوبا کشوری است که مردم آن:
اولا دارای نرخ باسوادی بالایی هستند. در واقع در رتبه دوم دنیا قرار دارند(منبع). وقتی ویکی پدیا را میخواندم برایم جالب بود که اکثریت کشورهای بالای لیست نرخ با سوادی یا با سیستم کمونیستی اداره میشوند و یا در سالهای نه چندان دور جزو اقمار شوروی سابق بوده اند. دلیلش چیست را نمیدانم.
ثانیا همه مردم در یک سطح از فقر و غنا هستند. اگر چیزی برای خوردن هست برای همه هست اگر پولی هست برای همه اگر نیست برای هیچ کس.
در ویکی پدیا در مورد کوبا میخوانیم: هوگو چاوز حاضر شده در ازای ۳۰ هزار معلم و پزشک روزانه ۳۰ هزار بشکه نفت به کوبا بدهد.
اگرچه انتقادات بسیار بسیاری به سیستم های کمونیستی وارد هست چه از نظر برخورد با دیدگاههای مخالف چه حقوق بشر و….. اما این دو نکته بالا حداقل در مورد کوبا قابل تحسین هست.
دلیل نوشتن این مطلب هم این بود که در وبلاگ امیر مهرانی عزیز ترجمه ی مصاحبه ای با مارادونا را خواندم که در آن به نکته دومی که در مورد کوبا گفتم صحه گذاشته شده. در آن مصاحبه در مورد اینکه چرا مارادونا جایزه آمریکایی ها را رد کرده و جایزه کوبا را دریافت کرده چنین میخوانیم:
مارادونا: در سال ۱۹۸۷ من برنده دو جایزه شدم. یکی در کوبا و دیگری در آمریکا. به آمریکاییها گفتم جایزه تان را برای خودتان نگه دارید. با فیدل ملاقات کردم و پنج ساعت در مورد چگوارا و آرژانتین با هم صحبت کردیم. بعنوان یک مرد جوان در مورد انقلاب مطالعه کرده بودم. در مورد چگوارای شجاع، در مورد فیدل و من عاشق فیدل شده بودم. به نظر من او مثل یک شیر از سرزمین خود دفاع کرد. او تنها سیاستمداری است که به دزدیدن از فقرا فکر نکرد. اما این کاری است که آمریکاییها سعی در انجام آن دارند.
پی نوشت: امیدوارم خوانندگان این نوشته را به حساب طرفداری بنده از کوبا و کمونیسم و… تلقی نکنند. من تنها اطلاعات خود در مورد کوبا را در این نوشته ذکرکردم که البته ناقص نیز هست.
آخرين نظرات