بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘بغض های خیس من’

لذت دیدن فوتبال

۱۵ تیر ۱۳۸۹ ۴ دیدگاه

سوال: آیا شما از دیدن فوتبال لذت نمی برید؟
جواب: تا وقتی که گزارشگر بازی جواد خیابانی باشه نه خیر لذت نمیبرم که هیچ، عصبی هم میشوم.

دوستت دارم میدونی یعنی چی؟

۷ تیر ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه

نمیدونم چه جوری شروع کنم اما میخوام بگم گفتن “دوستت دارم” آسون نیست. مسئولیت داره. قبل گفتنش اول با خودت حساب کتاب کن ببین تکلیفت با خودت معلومه یا نه؟ میدونی کجای زندگی هستی؟ اصلا وقتی میخوای دوستت دارم رو به کسی بگی فکر کردی که طرف مقابلت چقدر روی این حرفت حساب باز میکنه؟ گفتن این جمله هزینه داره اگه نمیتونی هزینه کنی لطفا نگو.
نمیدونم این روزا انگار عشقها، دوست داشتن ها، همه و همه کشک شده.

لطفا قبل از گفتن دوستت دارم کمی بیشتر رویش فکر کن!!!
همین.
پی نوشت: آقا پسر پر رو با شمام

صعود شهرداری به لیگ برتر و تبریز قطب جدید فوتبال ایران

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه

نمیتوانم خوشحالی خود را از صعود مقتدرانه شهرداری تبریز به لیگ برتر پنهان کنم.

با تمام وجود فریاد میزنم یاشاسین آذربایجانیم

بعد از صعود تراکتور به لیگ برتر و شور حالی که طرفدارانش به فوتبال ایران بخشیدند اینبار نوبت شهرداری بود که با صعود مقتدرانه و بدون شکست خود به لیگ برتر نشان دهد مکتب فوتبال تبریز احیا شده است. باز هم نشان خواهیم داد فوتبال ایران بدون فوتبال تبریز معنا ندارد.
تراکتورسازی در نظر من و اکثر آذربایجانی ها یادآور فوتبال تبریز هست. همه برای مدیریت در آن و مربی گری و بازیکن شدن در ان حاضرا جنگ و جدل راه بیاندازند زیر پای هم را خالی کنند و…. درست مثل سپاهان اصفهان که پارسال کربکندی و ابراهیم زاده که خود بومی اصفهان هستند با قلعه نوعی سر جنگ داشتند.
اما شهرداری تبریز حکایتی دیگر است. حکایت نظم و انضباط و ثبات در مدیریت، برنامه ریزی مدون، بدون هیاهو در روزنامه ها و بدون جار و جنجال. شاید بشود شهرداری به مثابه ذوب آهن دانست. ادامه ی نوشته

همه چی تقلبی شده

۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ۴ دیدگاه

از اول امسال با نگار تصمیم گرفتیم شیوه خورد و خوراکمون رو عوض کنیم و به قول بعضیا لایف استایلمون رو عوض کنیم. البته این تغییر در جهت کاهش وزن هست و الان هم که سه ماهه اجرا شده خوب بوده و طبق برنامه. در این راستا فست فود و چیپس و پفک(نخندید! مطمئنم شما هم میخورید) تعطیل شد و استفاده از سالادها و سبزیجات اضافه شده وخوردن غذاهای نشاسته ای مثل برنج حداقل شده(نهایتا ۵-۷ قاشق در وعده و ۲-۳ وعده در هفته).
یکی دیگه از چیزهایی که به خوردن اونها روی آوردیم زیتون و روغن زیتون هست. زیتون سیاه رو هم خیلی دوست داریم. اما دیروز تصادفا مطلبی در همشهری خوندم که نسبت به زیتون و روغن زیتون های تقلبی در بازار هشدار میداد(هم نمونه های خارجی و هم داخلی). همونجا خوندم که زیتون سبزها رو با سولفات آهن سیاه میکنند و کاملا هم رنگ سیاه به صورت یکنواخت در آن پخش شده در حالی که در حالت طبیعی بعضی ها سیاه تر و بعضی ها هم به بنفش و قرمز نزدیک ترند. خوب اینم از غذاهای سالم ما
پارسال بحث برنج های وارداتی از هند که دارای آرسنیک بالا بود منتشر شد و این مسئله هم کاملا تصادفی کشف شد.
میخواهیم قند و شکر مصرف نکنیم چون میدونیم که تولید اینها بهداشتی نیست اما از اون طرف عسل های موجود در بازار همگی یا از شکر تولید شده یا توسط زنبورهایی که به جای شهد گل از شکر تغذیه کرده اند. شیر میخری به جای شیر طیبعی و تازه از شیر خشک های وارداتی از چین که معلوم نیست آلوده به مواد سرطان زا باشد یا نباشد، تولید شده.
بهتره به این لیست میوه های وارداتی که اندازه های غیر متعارفی دارند و یا برای خوشرنگ شدنشان و براق بودن از پارافین و سایر مواد شیمیایی استفاده میشه اضافه کنیم.
حالم از تولید صنعتی و تولید در مقیاس بالا به هم میخوره. چیزی که تولید بالا با هزینه پائین و استفاده از مواد مصنوعی برای مواد غذایی رو تبدیل به فرهنگ کرده. حال سهم من و شما از برخورداری از مواد طبیعی چیست را خدا میداند.

عکاسی یا عکسازی

۲ خرداد ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

قدیما هر عکسی رو میدیدم باور میکردم اما از وقتی با کامپیوتر و فوتوشاپ و هزارتا برنامه دیگه که روی عکسها کار میکنند, آشنا شدم دیگه هیچ عکسی رو باور ندارم مگه اینکه خودم گرفته باشم.
هر روز عکسهای زیادی از طریق ایمیل و شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و … به اشتراک گذاشته میشه. اما کدامیک از آنها عکاسی شده و کدامیک عکسازی شده!
خلاصه عکسهایی رو دوست دارم که همونجور که از دوربین گرفته شده نمایش داده بشه.

استاد راهنمای باحال

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

استاد راهنمای من آدم باحالیه میدونید چرا؟

  1. به روزه
  2. به جای ویندوز روی کامپیوترش اوبونتو نصبه
  3. چت کردن بلده و همیشه تو جیمیل آنلاینه و در نتیجه هر لحظه میتونه خفتتو بگیره و بگه برای پروژه پایانی چیکار کردی!!!
  4. الانم مالزیه و با ایمیل و چت خفتمو میگیره تا هر چه سریعتر از پایان نامه ام مقاله بکشم بیرون
  5. تو  کلاس درس میگفت: من فقط قلقلکتون میدم خواستین بخندین نخواستین هم نخندین اینش به خودتون مربوطه
  6. مباحث درسی روی سایت یادگیری الکترونیکش میزاشت و سر کلاس هم به جای درس دادن حالت سوال جواب داشت. البته اگه کسی نمیخوند و سوالی هم برایش پیش نمی آمد یعنی اینکه نخواسته بوده بخنده)نکته قبلی رو دوباره بخونید(
  7. وقتی کلاس تموم میشد یه بشکن میزد و میگفت بریم
  8. یه بار آخر کلاس موبایلش زنگ زد و یه هو دیدیم صدا آهنگی تو مایه های سوت بلبلی میزنه. اول با عشق به آهنگه گوش کرده و گفت این آهنگ فلان فیلمه)البته خارجکی بود(
  9. استاد یار بود اما وقتی اسمشو توی Scopus جستجو میکنی میبینی رتبه اش)h index( بیشتر از همه فول پروفسورهای دانشکده  که فرت و فرت مقاله کنفراسی میدن که اندازه یک مقاله ژورنالی ارزش نداره!!! در ضمن  h index استادم الان ۴ هست.
  10. ذهنم فعلا یاری نمیکنه اما اگه فکر میکنی استاد تو هم باحاله میتونی اینجا بنویسی چرا
  11. جدیدا کاشف به عمل اومده که تو سایت Researcherid دارای  h-index 5 هستند.

بانک پیشرو در ارائه خدمات نوین بانکی

۱۷ فروردین ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

امروز رفته بودم بانک صادرات چکی رو نقد کنم گفتم یه پرینتی از حساب پس انداز سپهرم رو هم روی دفترچه چاپ کنیم ببینم پولی که چهار ماه براش کار کرده بودم رو چه جوری تو یه ماه خرج کردم!!!!! کارمند بانک وقتی پرینت کرد متوجه شدم هرچی از کارت خوان های مغازه ها خرید کرده ام رو یه جا پرینت کرده. یعنی اگر ۱ میلیون خرید کرده بودم تو یه ردیف نوشته یه میلیون بدهکار شده همین.
گفتم بیام تو اینترنت تو سایتش ثبت نام کنم صورت حساب ریز رو ببینم. اومدم ثبت نام کنم، فرم رو که پر کردم با این پیغام مواجه شدم:

کاربر محترم ،

لطفا نام و نام خوانوادگی و مشخصات حساب خود را در صفحه ورود به سیستم به دقت وارد نمایید.
چنانچه از صحت اطلاعات وارد شده اطمینان دارید ، اطلاعات حساب شما ، هنوز در سیستم جهت مشاهده شما عملیاتی نشده است.
خواهشمند است مجددا تلاش نمایید.

با تشکر.

حالا یه نفر برای من اینو ترجمه کنه. آیا ثبت نام من درست انجام شده یا موقع ارسال فرم اشکالی پیش امده؟ اگر درست انجام شده چرا پیغامی مبنی بر انجام موفق دیده نمیشود؟ اگر اطلاعات در دست بررسی توسط اپراتورهای سایت است پس جمله اخر که میگه مجددا تلاش کنید دیگه چه صیغه ایه؟
کلا حکایت بانک های ما و بانکداری الکترونیکی حکایتی غریبی است نازنین.
بعد از اینکه تابستون عقد کردیم گفتم بریم دنبال این وام ازدواج بلکه بتونیم باهاش یه سوراخ سمبه ای از مخارج رو پر کنیم. خلاصه رفتیم تو سایت بانک مرکزی ثبت نام کردیم و طق شرایط بانک مرکزی بابام که حساب جاری تو اون شعبه مد نظر ما داشت میتونست ضامن بشه تا رفتیم و کلی مدارک کپی کن و ….. رییس بانک گفت بخشنامه اومده به غیر از کارمند ضامن قبول نکنید. چرا آخه؟ چون بعضی ها سر موید قسط رو نمیدن و …. حالا یکی نیست بگه فلانی هزار و خورده ای میلیارد تومن وام میگیره اما پس نمیده کسی دنبال ضامن هاش نیست اما برای دو میلیون ناقابل که ماهی ۵۰ تومن هم قسطش هست باید پیش یه نفر دیگه منت کشی کنی!
خلاصه اون سری ثبت نام بدلیل نداشتن ضامن پرید. دوباره ثبت نام کردیم و ضامن هم پیدا کردیم حالا رفتیم یه شعبه دیگه که رییس تسهیلات اونجا چنان کفری ازم درآورد که پشیمان شدم از درخواست وام. همه مدارک را آماده کردیم و کلی فرم های مزخرف پر کردیم آخرش وقتی همه مدارک رو ۵ فروردین بردیم پیشش میگه ببرین بعد ۱۴ ام بیارید. چنان برخوردی با آدم میکنند انگار از جیب خودشون میخوان وامه رو بدن. هنوزم که هنوز خبری از وامه نیست و فکر نمیکنم بدردمان هم بخوره خلاصه روزگار غریبی است نازنین