امروز غبطه خورم به حال مردی که هیچ نداشت جز همسری قانع که به هیچ مرد قانع بود.
غبطه خوردم به خوشبختی آن مرد
غبطه خوردم به خوشخبتی مرد وقتی که همسرش با زبانی شیرین امید را در دل مرد زنده نگه میداشت
غبطه خوردم وقتی خوشبختی را در عین فقر دیدم
چرا غبطه خوردم؟
شاید واسه اینکه خودم دنبال چنین خوشبختی بودم و هستم
شاید واسه اینکه دوست دارم هیچ نداشته باشم اما همسری داشته باشم دلسوز و قانع
شاید واسه اینکه همیشه دنبال آرامش بودم و امروز در صورت آن مرد دیدم
و مطمئنم که پشتوانه آن آرامش همسرش بود و بس
یادم رفت بگم این زوج مسن هم نیستند و تازه چند ساله که زندگی رو آغاز کرده اند و البته چنین دخترانی هنوز هم پیدا میشود.
من هم راضی ام به او
و از خدایم برای او شکر به جای میاورم
چند روز پیش تو تلویزیون ایران شنیدم که روزانه در ایران ۱۰ میلیارد تومان صرف خرید سیگار میشود و ۱۰ میلیارد تومان هم صرف درمان بیماری های ناشی از سیگار
چرا؟
با این ۲۰ میلیارد تومان(هزینه مستقیم) و هزینه های غیر مستقیم(مانند کاهش عمر خود فرد و اطرافیان) چه کارهایی میشه انجام داد؟
تو خوابگاه که بودیم از هر اتاق ۴ نفره حداقل ۳ نفر تو دانشگاه سیگاری میشدند. به نظرم یکی از این دلایل برداشته شدن یکباره کنترل خانواده بر روی فرزندان میباشد. پسرا دوست دارند احساس بزرگ شدن بکنند (چیزی که خانواده ها ناخودآگاه اجازه نمیدهند) یکی از چیزهایی هم که مخصوص بزرگترهاست سیگاره. آخه با وضع قانونهایی مثل فروش سیگار برای بچه های زیر ۱۸ سال ممنوع و … این فکر بیشتر القا میشه. بنابراین پسر مورد بحث ما میخواد با کشیدن سیگار بزرگ شدنشو به رخ همه بکشه غافل از اینکه…. نقش دوستان سیگاری خیلی خیلی مهمه معمولا کسانی که تازه سیگاری شده اند تنها سیگار نمیکشند و معمولا با یه دوست سیگار میکشند. اولش هم همه تفننی شروع میکنند بلا استثنا. همه هم میدانند که ضرر دارد اما….
تو اتاق ما سیگار ممنوع بود. دلیلش هم اصرار من و پذیرفتن سایر اعضا بود و هر کی میخواست سیگار بکشه بالکن یا بیرون از اتاق و من حق خودم میدانستم که در فضایی که هستم هوای تمیز استنشاق کنم و خوشبختانه هم اتاقیام هم رعایت میکردند(البته اتاق ما به دلیل همین سیاست سیگار ستیزی تعداد سیگاریهاش کمتر بود).
بابا بزرگ من خیلی سیگار میکشید و آخر سر هم به دلیل بیماری های تنفسی و ریوی ناشی از سیگار از دنیا رفت. درست روز بعد از کنکور سراسری کارشناسی در ۸۲ بیماری آقا(ما به بابابزرگ پدر آقا میگفتیم) اوت(!) کرد روز بعد من با عموم آقا رو از این دکتر به اون دکتر و آزمایش و کلی عکس و … خلاصه وقتی عکس ریه هاشو دکتر دید گفت چرا یکی از ریه ها نیست!!!؟ چون پوسیده بود. آقا نمیتونست خوب نفس بکشه و اکسیژن هم به مغز نمیرسید و … کم کم اختلال هواس و …. بعد از حدود ۷ ماه خوابیدن تو بستر تو ۷۰ سالگی ما رو تنها گذاشت. از اون طرف آقاجون(پدر بزرگ مادری ام)یکسال بزرگتر از آقا بود و کار میکنه و سیگاری هم نیست و الان هم که ۷۶ سالشه نه تنها از کار نیافتاده بلکه سر زمین کار میکنه و میره بازار و خرید و فروش میکنه. اینها داستان نیست و واقعیته.
بعد یه مدت دیگه سیگار حالت روانی به خود میگیره و طرف شرطی میشه به کشیدن سیگار مثل بابای خودم. خودش خیلی میخواد نکشه اما دست خودش نیس. اگر سیگاری هستین نزارید کار به اینجا بکشه.
یادم رفت بگم تبلیغات کمپانی های سیگار هم در گرایش به سیگار در بین جوانان تاثیر داره. مثلا تو فیلم ها هر چی قهرمان فیلم و روشنفکر و نقش اول فیلم هست با تریپ با کلاسی سیگار برگ خود رو روشن میکنه یا با فندک خودش سیگار طرف دیگه رو روشن میکنه و….
این وسط کمپانی سیگار سود میکنه اما من و تو همیشه تو این بازیا بازنده ایم.
دولت ما هم خودش داره سیگار با لیسانس دیگر شرکتها تولید میکنه و تو هر نخش کلی گیرش میاد. انتظار هم نیست که یکباره همه کارخونه هاشو جمع کنه اما من به عنوان شهروند انتظار دارم سیستم آموزشی ما و مدرسه و معلم ها با آموزش صحیح از پایین اومدن سن اعتیاد به سیگار و مواد مخدر جلوگیری کنه.
میخوام اعتراف کنم که خودم هم گاهی اوقات(هفته ای یا ده روزی یک بار) قلیون میکشم میدونم اونم ضرر داره و بدتر از سیگار ولی چون اعتیاد نمیاره(دلیلش هم اینه که درست کردنش مثل روشن کردن سیگار سریع و بی دردسر نیست). من ۱۵روزی میشه که قهوه خونه نرفتم و نمیخوام هم برم.
قهوه خونه رفتن هم حکایتی داره و مجالی نیست بگم اما چون جای دیگه ای واسه رفتن نیست جوانها میرند اونجا.
نمیدونم چرا وقتی میخوام از خوبیا بنویسم از امید از شادی از نشاط با دیدن یا شنیدن خبری همه اینها دود میشه میره هوا
- شهر هرت جایی که بابا ها معتاد میشوند
- شهر هرت جایی که بابا های معتاد به فکر خانواده هاشون نیستند
- شهر هرت جایی که باباهای معتاد قول میدهند تا زندگیشان را درست کنند اما…
- شهر هرت جایی که باباهای معتاد برای حل کردن مشکلات پیشنهاد معتاد شدن دسته جمعی خانواده را میدهند
- شهر هرت جایی که یک راه حل دیگرش خودکشی دسته جمعی است
- شهر هرت جایی که بابا پسر بچه ۶ ساله اش را دار میزند
- شهر هرت جایی که مادر نمیتونه برای پسرش تقاضای اشد مجازات کنه چون قاتل، پدر بچه بوده
- شهر هرت جایی که چون پدر یک بچه هستی میتونی اونو به بدترین شکل بکشی و در عوض دیه بدی و چند سال هم زندان بعد دوباره وارد اجتماع بشی و دوباره گند کاری…
- شهر هرت جایی که مواد مخدر راحتتر از دارو در دسترس همه هست
- شهر هرت جایی که سن اعتیاد روز به روز کاهش پیدا میکنه اما همه خودشونه زدن به اون راه
- شهر هرت جایی که آموزش و پرورش هیچ وظیفه ای در قبال مواد مخدر احساس نمیکنه
- شهر هرت جایی که معلم در اونجا ارزش نداره
- شهر هرت جایی که دانش آموز به معلم احترام نمیزاره
- شهر هرت جایی که مردمش اینها را میبینند و میشنوند اما فکر میکنند یکی دیگه مسئول اینهاست و اونا تماشاگر
- شهر هرت جایی که مردمش فراموشکارند….
در مورد ماجرای دار زدن یک بچه مظلوم به اینجا مراجعه کنید
باز هم قاطی کردم. خجالت میکشم که در این جامعه زندگی میکنم. شرم میکنم بگم توی این شهر هرت زندگی میکنم. شرم میکنم بگم منم یکی از ساکنان شهر هرتم
بعد از یک ماه از وقتی وارد تربیت مدرس شدم میگذرد. در اینجا سیستم با دانشگاه اصفهان فرق میکند. از نظر خوابگاه و امکانات رفاهی خیلی ضعیفه و سیستم هم خیلی کنده. دارند تلاش میکنند وضعیت خوابگاه رو درست کنند اما وضع بدتر از اونیه که درست بشه. وضعیت حموماش که نگو!!!! احتمالا چند وقت دیگه همه قارچ میگیریم دیروز که رفتم دوش بگیرم یه هو آب سرد شد. بعد یه کم که گذشت دوباره گرم شد و تو این مدت هم احتمالا سرماخوردگی پی در پی دامنمان را خواهد گرفت. یا مثلا ما در طبقه ۴ هستیم و خود به خود آب قطع میشه اما فقط طبقه ما!!!! مثلا دیروز داشتم اصلاح میکردم وسطش آب قطع شد رفتم طبقه بالا دیدم آب هست اما آینه نداره دستشوییش بنابراین به طبقه ۳ رفتم. ساعت ۴:۳۰-۵:۳۰ شام توزیع میشه یکی نیست به این مسئولا بگه آخه کدوم آدمی ساعت ۵ شام میخوره که ما بخوریم! اگر هم غذا رو نگهداری که سرد میشه و نه حال گرم کردن داریم نه غذا بعد گرم کردن غذا میشه
مسئله ای که هست اینه که اینجا یعنی در تربیت مدرس ادعا میکنند که جزو ۴ دانشگاه برتر ایران و ۲۰ دانشگاه جهان اسلام هستند اما برای ۴۰۰ دانشجوی جدید خود خوابگاهی ندارند! واقعا مسخره است. برای دانشجو (اونم تحصیلات تکمیلی) ارزشی قائل نیستند. اونقدر هم سیستمشون بسته است که پیشنهاد و انتقاد توش خفه میشه. مثلا تو دانشکده مهندسی اومدند همه کلاسا ویدئو پروژکتور گذاشتند و برای هر کلاس یک کلاینت هم گذاشتند که به یک کامپوتر ویندوز ۲۰۰۳ سرور وصل میشه. متاسفانه کسی که مسئول این سروره نه کارت گرافیکی اونو نصب کرده و نه از لحاظ ویروس کشی درست عمل کرده و آفیس ۲۰۰۷ رو هم نداره وقتی من مراجعه کردم به ایشان که اینها را اطلاع بدم تا کار سریع حل بشه ایشان در کمال ناباوری به من میگه “من به شما پاسخگو نیستم شما کی هستی که به من میگی چرا ۲۰۰۷ نیست!!!!!” گفتم رئیست کیه به اون بگم. رفتم پیش مسئول آموزشی دکتر…. .ایشان با برخوردی محترمانه حرفهای من راشنید و در آخر گفت که یک نامه!!!! بنویسم و در آن مشکلات را به عنوان متخصص ذکر کنم و از استاد هم امضا بگیرم بعد بدم و ایشان نامه را به مسئول کامپیوتر ارجا بده شاید درست بشه. به این میگویند سیستم ایرانی!!! برای رفع مشکل ساده که با صرف چند دقیقه حل میشه باید چند ساعت تلف بشه در اینگونه مواقع منم میگم گور بابای درست شدن سیستم اصلا به من چه.نامه بنویسم؟ اوه کی میره این همه راهو
در ضمن گروه ما که متشکل از استادای مهندسی صنایع هست و ادعای مدیریت صنعت کشور نمیتونند برنامه درسی چار تا دانشجو رو درست کنند و ما ۵ روز هفته کلاس داریم. خسته شدم از این چیزا
خسته
خسته
چند روز که هر چی دنبال سوژه میگردم پیدا نمیکنم. اما یک موضوعی هست که هر روز مرا آزار میدهد و آن صف بربری است. بعد از اینکه اومدم و بچه تهرونی شدم عادت کردم که هر روز صبحونه بربری نوش جان کنم و برای اینکار به بربری نزدیک پانسیون میرم و تو صف واستاده نان بربری را به قیمت ۱۰۰ تومن خریداری میکردم اما همیشه چند نفری تو صف هستند که صدای بقیه رو در میارن و اونها در یک خصیصه مشترک هستند: گرفتن بیش از ۱۰ نان بربری و معطل نگه داشتن بقیه افراد تو صف.
یه سری از این افراد کارمند هستند و به نوبت تشریف میاورند و برای همکاران محترمشان نان بربری تهیه میکنند تا با خوردن صبحانه در محل کار و استفاده بهینه از زمانی که در ادارات هستند هر چه بیشتر به من و شما خدمت کنند. یه نفر دیگه هم هست که سوپور هست و هر روز ۱۰ تا نون میگیره و داخل یک گونی میندازه و میره دوباره تو صف وایمیسته!!!!! دسته دیگر کارگران افغانی کارگاه مترو هستند که پانسیون ما روبروی اونجاست شاید هم اونجا روبروی پانسیون ماست(فعلا به نتیجه خاصی نرسیدیم) و شبها هم اتاقی های من در جوار آنجا خوب خوب میخوابند این افغانی ها هم کمتر از ۲۰ تا درخواست نمیکنند و جالب اینکه با اعتراض مردمی که معمولا واسه ۲-۳ بربری تو صف هستند از رو هم نمیروند. یکی میگه آقا من ۴۰ دقیقه است واستادم که واسه بچه هام نون بگیرم اونوقت تو ۲۰ تا میگیری!!! یه سری ها هم هستن که از درب پشتی میاند و نونشون رو میگیرند.
من هم که معمولا ۲ تا نون میگرفتم و برای ۲ تا نون ۴۰ دقیقه منتظر بودم جدیدا تغییر رویه داده و یک بربری میگیرم و تو صف یه دونه ای وایمیستم و ۲۰ دقیقه منتظر میشم(معادله خطی است!!!!!). از دیروز هم نون بربری ۵۰ تومن گرون شده و به ۱۵۰ تومن ناقابل افزایش پیدا کرده و با تغییر قیمت کمی کوچکتر هم شده و کمی کنجد هم به اون اضافه شده که ملت به اون نون خاش خاشی میگند. اما هنوز برای من یک سوال مطرح هست نون خاش خاشی یعنی چی؟
پی نوشت۱: یادم رفت بگم این بربریا نمیدونم چرا نمک ندارن!!!! خیلی بی نمک میپزند
تو اینترنت همینجوری میگشتمو دلتنگ بودم که گذارم به صفحه ای افتاد که در مورد ترانه آیریلیق(جدایی) و سابقه اون نوشته بود. خودم قبلا چیزی در این مورد نمیدونستم و چون احتمالا اون صفحه ممکنه ف .ی .ل .ت .ر باشه تصمیم گرفتم شعر و سابقه اش رو اینجا بزارم. برای دوستان فارسی زبان هم اونو ترجمه کردم(ترجمه فارسی ترانه آیریلیق). البته یکی دو جا هم به نظرم غلط نوشته بودند که اصلاح کردم.
رجب ابراهیمی ( فرهاد ) آبان ۱۳۱۴ اردبیل شهری نین( کورعباسلو کندینده ) آنادان اولدو. او سلیمی ایله تانیش اولاندان سونرا « آغلاما» ، «آچیل سحر » و « آیریلیق » شعرلرینی یازدی و علی سلیمی اونلارا آهنگ قویدو و خانم وارتوش (سلیمی نین حیات یولداشی ) تبریز رادیوسوندان اونلاری ایفا ائتدی.
آیرلیق ماهنسی نی رشید بهبوداف اجرا ائدن دن سونرا دونیا اوزرینده شهرت تاپدی و سونرا لطف یار ایمانوف و گوگوش دا اونو ایفا ائتدی لر.
ایندی بو گوزل ماهنی نی جاوید ین سسی ایله دینله یین!(۱۲mb)
لینک کمکی
آیریلیق۱۳۳۵نجو ایل ده یازیلیب
فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق ، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق
ادامه ی نوشته
میخوام از نه گفتن بگم
از اینکه چقدر سخته
تا حالا تجربه کردین؟ تو رودربایستی گیر میکنی و نمیتونی بگی نه!!!!
شکل دیگه اش اینه که اونقدر نه نمیگی که آدما وارد تمام حوزه های زندگیت میشوند و سرک میکشند و هی فضولی میکنند و کار رو به اونجا میرسونند که اگه اعتراض کنی که “هوی تو به چه حقی داری اینا رو ازم میپرسی؟؟؟” شاکی میشند.
به بچه ها یاد میدهند که با ادب باش یعنی هر کی هر چی گفت جوابشو نده حتی اگه اون فرد داره توهین میکنه؟؟؟؟
توجیح هم اینه که جواب ابلهان خاموشیست
نه خیر آقا وقتی تو کوتاه میای اون پررو تر میشه گستاخ تر میشه!
حالا اینو گسترش بده به مسئله مزاحمت لفظی و یدی و… که معمولا پسرا واسه دخترا ایجاد میکنند اونم تو محیط های کار و دانشگاه و…
معمولا دخترا تو این مواقع به قول خودشون از ترس آبرو حرفی نمیزنند و در واقع اون افراد رو پررو تر میکنند و غیر مستقیم به اونا میگند که هر کاری خواستی بکن مشکلی نیست. به نظر من خیلی از این مزاحمت ها با اعتراض دخترا قابل حل هست و اینکار از نظر من بی آبرویی که نیست هیچ، دل و جرات طرف در دفاع از حققش رو نشون میده (حالا یکی پیدا میشه میگه اصلا تو کی هستی که اینا رو میگی)
مخلص کلام: آقا جان اگر برای خودت حدود و خطوط قرمزی تعیین نکنی، دیگران برایت حد و حدود تعیین میکنند. پس سعی کنیم نه گفتن رو تمرین کنیم. سخت نیست
آخرين نظرات