بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نیسگیللریم’

من و صف بربری

۱ آبان ۱۳۸۷ ۱۱ دیدگاه

چند روز که هر چی دنبال سوژه میگردم پیدا نمیکنم. اما یک موضوعی هست که هر روز مرا آزار میدهد و آن صف بربری است. بعد از اینکه اومدم و بچه تهرونی شدم عادت کردم که هر روز صبحونه بربری نوش جان کنم و برای اینکار به بربری نزدیک پانسیون میرم و تو صف واستاده نان بربری را به قیمت ۱۰۰ تومن خریداری میکردم اما همیشه چند نفری تو صف هستند که صدای بقیه رو در میارن و اونها در یک خصیصه مشترک هستند: گرفتن بیش از ۱۰ نان بربری و معطل نگه داشتن بقیه افراد تو صف.

یه سری از این افراد کارمند هستند و به نوبت تشریف میاورند و برای همکاران محترمشان نان بربری تهیه میکنند تا با خوردن صبحانه در محل کار و استفاده بهینه از زمانی که در ادارات هستند هر چه بیشتر به من و شما خدمت کنند. یه نفر دیگه هم هست که سوپور هست و هر روز ۱۰ تا نون میگیره و داخل یک گونی میندازه و میره دوباره تو صف وایمیسته!!!!! دسته دیگر کارگران افغانی کارگاه مترو هستند که پانسیون ما روبروی اونجاست شاید هم اونجا روبروی پانسیون ماست(فعلا به نتیجه خاصی نرسیدیم) و شبها هم اتاقی های من در جوار آنجا خوب خوب میخوابند این افغانی ها هم کمتر از ۲۰ تا درخواست نمیکنند و جالب اینکه با اعتراض مردمی که معمولا واسه ۲-۳ بربری تو صف هستند از رو هم نمیروند. یکی میگه آقا من ۴۰ دقیقه است واستادم که واسه بچه هام نون بگیرم اونوقت تو ۲۰ تا میگیری!!! یه سری ها هم هستن که از درب پشتی میاند و نونشون رو میگیرند.

من هم که معمولا ۲ تا نون میگرفتم و برای ۲ تا نون ۴۰ دقیقه منتظر بودم جدیدا تغییر رویه داده و یک بربری میگیرم و تو صف یه دونه ای وایمیستم و ۲۰ دقیقه منتظر میشم(معادله خطی است!!!!!). از دیروز هم نون بربری ۵۰ تومن گرون شده و به ۱۵۰ تومن ناقابل افزایش پیدا کرده و با تغییر قیمت کمی کوچکتر هم شده و کمی کنجد هم به اون اضافه شده که ملت به اون نون خاش خاشی میگند. اما هنوز برای من یک سوال مطرح هست نون خاش خاشی یعنی چی؟

پی نوشت۱: یادم رفت بگم این بربریا نمیدونم چرا نمک ندارن!!!! خیلی بی نمک میپزند

آیریلیق ماهنیسی

۹ مهر ۱۳۸۷ ۵ دیدگاه

تو اینترنت همینجوری میگشتمو دلتنگ بودم که گذارم به صفحه ای افتاد که در مورد ترانه آیریلیق(جدایی) و سابقه اون نوشته بود. خودم قبلا چیزی در این مورد نمیدونستم و چون احتمالا اون صفحه ممکنه ف .ی .ل .ت .ر باشه تصمیم گرفتم شعر و سابقه اش رو اینجا بزارم. برای دوستان فارسی زبان هم اونو ترجمه کردم(ترجمه فارسی ترانه آیریلیق). البته یکی دو جا هم به نظرم غلط نوشته بودند که اصلاح کردم.

رجب ابراهیمی ( فرهاد ) آبان ۱۳۱۴ اردبیل شهری نین( کورعباسلو کندینده ) آنادان اولدو. او سلیمی ایله تانیش اولاندان سونرا « آغلاما» ، «آچیل سحر » و « آیریلیق » شعرلرینی یازدی و علی سلیمی اونلارا آهنگ قویدو و خانم وارتوش (سلیمی نین حیات یولداشی ) تبریز رادیوسوندان اونلاری ایفا ائتدی.
آیرلیق ماهنسی نی رشید بهبوداف اجرا ائدن دن سونرا دونیا اوزرینده شهرت تاپدی و سونرا لطف یار ایمانوف و گوگوش دا اونو ایفا ائتدی لر.
ایندی بو گوزل ماهنی نی جاوید ین سسی ایله دینله یین!(۱۲mb)

لینک کمکی
آیریلیق۱۳۳۵نجو ایل ده یازیلیب

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرم
بو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرم
دئییرم چون سنه چاتا بیلمیرم
آیریلیق، آیریلیق ، آمان آیریلیق
هر بیر دردن اولار یامان آیریلیق

ادامه ی نوشته

نه گفتن آسونه، تمرین میخواد

۶ مهر ۱۳۸۷ ۳ دیدگاه

میخوام از نه گفتن بگم
از اینکه چقدر سخته
تا حالا تجربه کردین؟ تو رودربایستی گیر میکنی و نمیتونی بگی نه!!!!
شکل دیگه اش اینه که اونقدر نه نمیگی که آدما وارد تمام حوزه های زندگیت میشوند و سرک میکشند و هی فضولی میکنند و کار رو به اونجا میرسونند که اگه اعتراض کنی که “هوی تو به چه حقی داری اینا رو ازم میپرسی؟؟؟” شاکی میشند.
به بچه ها یاد میدهند که با ادب باش یعنی هر کی هر چی گفت جوابشو نده حتی اگه اون فرد داره توهین میکنه؟؟؟؟
توجیح هم اینه که جواب ابلهان خاموشیست
نه خیر آقا وقتی تو کوتاه میای اون پررو تر میشه گستاخ تر میشه!
حالا اینو گسترش بده به مسئله مزاحمت لفظی و یدی و… که معمولا پسرا واسه دخترا ایجاد میکنند اونم تو محیط های کار و دانشگاه و…
معمولا دخترا تو این مواقع به قول خودشون از ترس آبرو حرفی نمیزنند و در واقع اون افراد رو پررو تر میکنند و غیر مستقیم به اونا میگند که هر کاری خواستی بکن مشکلی نیست. به نظر من خیلی از این مزاحمت ها با اعتراض دخترا قابل حل هست و اینکار از نظر من بی آبرویی که نیست هیچ، دل و جرات طرف در دفاع از حققش رو نشون میده (حالا یکی پیدا میشه میگه اصلا تو کی هستی که اینا رو میگی)
مخلص کلام: آقا جان اگر برای خودت حدود و خطوط قرمزی تعیین نکنی، دیگران برایت حد و حدود تعیین میکنند. پس سعی کنیم نه گفتن رو تمرین کنیم. سخت نیست

همین جوری وصف حال

۱ مهر ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

دگر باره بشوریدم٬   بدان سانم به جـان تو
که هر بنـدی که بر بنـدی بدرّانـم به جـان تو

چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب تو
همه عقلم،  همه عشقم،     همه جانم به جان تو

نشـاط من ز کار تو ٬خمار من ز خـار تو
بهر سو رو  بگردانی٬بگردانم به جان تو

غلط گفتم٬ غلط گفتن در این حالت عجب نبود
که این دم جام را از می نمی دانم به جان تو

من آن  دیوانه بندم   که  دیوان را  همی بندم
منِ دیـوانه  دیـوان را   سلیـمانم  به  جـان  تو

به غیر عشق هر صورت که آن سر بر زند از دل
ز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی٬ ز بیداری و شب خیزی
مثال ذرّه ای گـردان ٬        پریشـانم  به جان تو

پی نوشت: این شعر رو با صدای داش شهرام ناظری گوش میدادم که دیدم حسابی وصف حاله اینه که گفتم بزارم اینجا.
شعر هم که از مولاناست تابلوه

چادر ملی

۲۶ شهریور ۱۳۸۷ ۵ دیدگاه

من امروز به یه نتیجه اخلاقی رسیدم

چادر ملی همون مانتوهای گشاد قدیمیه با این تفاوت که جنس پارچه اش از پارچه چادر هست و رنگش هم مشکی

تفاوت دیگری نمی بینم

پی نوشت۱: مریم عزیز نکته ای هم اضافه کردند و اون هم اینکه مانتو مذکور + مقنعه هست=چادر ملی

لیله الرغایب

۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۶ دیدگاه

اولین شب جمعه ماه رجب، لیله الرغایب (شب آرزوها) است. با این حساب شب جمعه پیش رو مون میشه شب آرزوها.میگن آدم هر چی تو این شب آرزو بکنه از خدا بخواد میگیره.خوب هر کدوم از ما آروزهایی داریم.نمیدونم فلسفه دینی و تاریخچه شب آرزوها چیه اما به نظرم میاد که از نظر علمی هم بشه توجیهش کرد.امروزه روانشناسان موفقیت توصیه میکنند که آرزوها تون را از کائنات بخواهید و کائنات خود به خود شما را در مسیر آن قرار میدهد(رجوع کنید به فیلم راز).از نظر عقلی هم به نظر جور در میاد چون آدم بخشی از وقت خودش رو اختصاص میده به آرزوهاش و روی آنها تمرکز میکنه.این کمک میکنه که ذهن آدمی برنامه ریزی خود را در جهت رسیدن به اون آروزها برنامه ریزی کنه. در کتابهای موفقیتی که می خوندم هی به این نکته اشاره شده که اگر می خواهید به خواسته ای برسید حتما اونها رو جایی بنویسید.این نکته خیلی مهم هست خیلی ها میگویند که من خودم میدونم چی میخوام و لازم نیست بنویسم اما در واقع اینطور نیست(حداقل تجربه شخصی من اینو به من ثابت کرده).حضرت علی هم میگه که علم رو با نوشتن به بند بکشید!
پس قدم اول اینه که آرزوها و خواسته هاتون رو به صورت کاملا ریز بنویسید.مثلا نگویید میخوام کنکور قبول شوم بلکه دقیقا بنویسید که من میخواهم فلان شهر فلان رشته قبول شوم!!. قدم بعد اینه که این لیست رو هر روز مرور کنید که ذهن در وادی آرزوهاتون باشه و به صورت ناخوداگاه شما را به سوی آنها هدایت کنه.ممکنه بگید که اینم مثل بقیه ما رو مسخره کرده اما اینطور نیست و تجربه شخصی من این متدولوژی رو تائید میکنه. شب آرزوها هم بهانه ایست تا بتوانیم روی آرزوهایمان تاکید و تمرکز کنیم.تو شب آرزوها برای ساری گلین هم دعا کنید.
خوب میخواهم از رسم و رسومات دیار ساری گلین برایتان بگویم.اینجا میرند بر سر مزار رفتگان و در آنجا خیرات میکنند.قدیما رسم بود که حلوا خیرات میکردند اما حالا کیک و ساندیس و شربت و این چیزا هم زیاد شده.شاید به این خاطر بر سر قبور میرند که به خاطر داشته باشند که هر چقدر هم حرث این دنیا و آرزوهای این دنیا رو هم داشته باشی باز آخرش جامون زیر خاکه!!!.برای دخترایی که نامزد باشند(آداخلی سی اولسا) خانواده دوماد خنچه میبرند. توش حلواهای خوشمزه، لباس و یه سری چیزای دیگه میزارند.برای کسانی هم تازه از دنیا رفته باشند مراسم عید سیاه میگیریند و آشناها از خانواده عزادار میخواهند که آنها هم از عزا درآیند.

سینوهه ۱

پارسال که برای کنکور ارشد میخوندم بیشتر از اینکه کتاب کنکور و… بخونم کتاب متفرقه خوندم.یکی از بهترینهاشون سینوهه پزشک مخصوص فرعون بود.کلا کتاب جالبی بود و تاسف خوردم که چرا زودتر نخوندمش.بخشهایی از کتاب رو موقع خوندن کپی کرده ام.سعی میکنم هر از گاهی چندتاشونو اینجا بنویسم

  • هرگز راجع به آینده تصمیم قطعی نگیر برای اینکه تو نمیدانی که در آینده چه خواهد شد و چه وقایع پیش خواهد آمد
  • هر عمل که از انسان سر میزند، مانند سنگی است که بدریا بیندازند . این سنگ بعد از اینکه در آب افتاد صدائی بزرگ ایجاد میکند و آب را بتلاطم در می آورد و انسان فکر مینماید که هرگز اثر آن هیجان و تلاطم از بین نمی رود ولی بعد از چند لحظه آب آرام میشود بطوری که انسان بخود میگوید اصلاً سنگی در این آب نیفتاده و گرنه اینطور آرام نبود.