خانه > زندگی در تهران > تاکسی شکلاتی

تاکسی شکلاتی

امروز اتفاق جالبی برای من و نگار افتاد. براتون پیش اومده که سوار تاکسی بشین و غرغرهای راننده تاکسی و احیانا فحش هاشون رو نشنوین؟ ماجرا از این قرار بود که من و نگار میخواستیم از سر کار برگردیم خونه، که به پست یه تاکسی پراید سبز رنگ افتادیم که اتفاقا فقط برای یه نفر جا داشت و به ما گفت که بیایین جلو بشین تا مقصد راهی نیست و… به نگار گفتم که بی خیال، منتظر میشیم تاکسی بعدی بیاد. چون خسته بودیم نگار گفت اشکالی نداره بریم. من غرغر کنان سوار شدم و نگار کنارم. دو نفری جلوی ماشین نشستیم. راننده صندلی رو کمی عقب داد تا راحتتر باشیم و از همون اول کلی زبون میریخت که آقا میخوای اصلا خودتون برونید؟ و از این حرفها. گفتم گیر عجب آدمی افتادیماااا.
تا سوار شدیم گفت ‌مسافرین عزیز سلام. آب خنک، آبمیوه، رانی هر چی بخواین دارم. بطری آبشو راست میگفت کنار پای من بود. بعد جلوی ماشین یک جعبه آبنبات گذاشته بود ورداشت و به همه یکی یکی تعارف کرد. کسی برنداشت. راستش ترسیدم بردارم. بعد یارو گفت اسم این تاکسی هست تاکسی شوکولاتی. اینجا همه چی داریم. آهنگ مورد علاقه مسافر پخش میکنیم. آهنگ درخواستی ندارین؟ یههو من پروندم حبیب بذار. ریموت کنترل رو برداشت گفت شماره ۷۵۰!!!!! دیدم جلوی فرمان یه فلش دیگه هم داشت. گفتیم عجب!!!
کم کم که داشتیم میرفتیم یه دفتر صد برگ از جلوی داشبورد برداشت و داد به مسافرای پشت سرمون گفت لطفا تو صفحه سفید بنویسید. ۲۰ ساله که مسافرام مینویسند. لطفا اسم و شماره تلفنتون رو هم بنویسید. اگه دیدین یکی زنگ زده گفته تاکسی شوکولاتی ام جواب بدین. کم کم داشت جالب میشد. گفتم نکنه دوربین مخفی چیزی هستین؟ آخه یه زمانی تو برنامه مردم ایران سلام از شبکه دو چنین تاکسی بود که بحث های مختلفی مینداخت وسط و بعد یه دوربین هم کاشته بودن تو ماشین که فیلم میگرفت. گفت دوربین مخفی نشسته تو تاکسی ام اما الان دوربین مخفی نیست. گفتم برا چی اینکارو میکنید؟ گفت برای ثبت تو کتاب رکوردهای گینس!!!!! بعد توضیح داد که تا الان ۱۲۷۰دفتر پر کرده اند و ۷۰۰ تا دیگه میشه ۲۰۰۰ تا اون وقت میتونم ثبتش کنم.
دفتر بدست ما رسید و نگار شروع به نوشتن کرد. نوشت از اول روز شما اولین کسی هستید که دیدم خوش اخلاقه!!! روحیه همه عوض شده بود تو تاکسی. همه مون خستگی از تنمون رفته بود. گفتم چرا میخوایین تو گینس ثبت بشه؟ جواب جالبی داد.

گفت من نمیدونم شما تو چه صنفی کار میکنید اما دوست دارم در شما این حس رو به وجود بیاورم که با مشتری ات ارباب رجوع با همکارت با هر کسی سر و کار داری میتونی خوش اخلاق باشی و اخم نکنی.

خلاصه اگه سوار تاکسی شکلاتی شدین تعجب نکنین.
راستی چند تا از نوشته های بامزه مسافرا رو هم گفت. مثلا یکی نوشته بوده: شوکولات میدی ای ول، آهنگ میزای ای ول، پول کرایه رو هم نگیری میشه ای ول!!! یا یه آخوندی نوشته بود لعنت خدا بر کسی که در ماشین آهنگ های غیر مجاز میذاره و حرکات موزون انجام میده. یکی دیگه هم نوشته بوده این همه حال میدی و آبمیوه و اینا میترسم آخرش کرایه ۱۰ تومن بگیری کوفتمون بشه

پی نوشت: اگر به تجربیات بقیه هم علاقه مندید مطالب زیر از سایر وبلاگ نویسان رو مطالعه کنید:
تاکسی شکلاتی در وبلاگ “در اینترنت”
تاکسی شکلاتی در وبلاگ سینا مرد کوچک
شادمانی،هدیه ۱۱ساله راننده شکلاتی – مطلبی از روزنامه ایران در تاریخ ۸۹/۸/۱

  1. ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ در ۰۲:۵۸ | #1

    خیلی داستان جالبی بود. ببین چقدر اخلاق تو ما ایرانیا گم شده که از چنین رفتارهایی تعجب می‌کنیم. و ببین که چنین رفتاری چقدر قشنگه که می‌تونه یک هفته یه زوج رو زیبا و پر عشق کنه. خدا رو شکر که هنوز توی این کشور محدود آدم‌هایی پیدا می‌شن.
    قشنگ بود مهدی جان

  2. ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ در ۰۷:۱۶ | #2

    حق با تو دکتر جان
    اینقدر در بی حوصلگی و ناراحتی هامون غرق شدیم که یادمون میره شادی کنیم با چیزای کوچیک همدیگه رو خوشحال کنیم. حتی شده با یه سلام و تعارف یه شوکولات
    من خودم دیروز کلی بداخلاق بودم و سرکار از دست مدیرم ناراضی که چرا قرارداد من رو نفرستاده و گذاشته تو دفترش خاک بخوره. در حالی که اون راننده واقعا شرمنده ام کرد.

  3. ۱۲ مرداد ۱۳۸۹ در ۲۳:۳۳ | #3

    :)
    جالبه

  4. سعید
    ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۹:۴۲ | #4

    سلام
    به دوستت بگو به همین راحتی صندلی جلوی تاکسی میشینه؟ بدون رعایت هیچی؟!!!!
    خیلی بده!

  5. ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۲۰:۲۲ | #5

    آقا سعید وقتی دوستت خانومتون باشه مشکلی پیش نمیاد :crazy:

  6. ستاره
    ۱۹ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۴:۲۲ | #6

    سلام
    مدت هاست که مطالب وبلاگ دنبال میکنم واقعا جالب زیبا بود شایدم باور نکردنی لبخند به ما هم بخشید :grin:

  7. محمد
    ۶ شهریور ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۶ | #7

    من امروز ۶/۶/۸۹ برای اولین بار سوار این تاکسی شدم و تو اینترنت جستجو کردم چون برام خیلی جالب بود دقیقا همین حرف هایی رو که به شما زده بود به ما چند نفر آقا و خانم هم که تو تاکسی بودیم زد چقدر خوبه آدم اینقدر به بقیه انرژی مثبت بده دوست دارم در مورد این آدما بیشتر بدونم لطفا اگه اطلاعات بیشتری ارز این آدما کسب کردین برای من ایمیل کنید ممنون می‌شم
    موفق باشید

  8. ۷ شهریور ۱۳۸۹ در ۰۰:۰۸ | #8

    @محمد
    اقا محمد اینجور آدما دور و بر آدم خیلی کم هستند و باید قدرشون رو دونست

  9. سهیل
    ۸ شهریور ۱۳۸۹ در ۱۵:۱۱ | #9

    سلام بچه ها
    منم یه بار وسطای ماه رمضون امسال(۸۹) از میدوون صنعت که می خواستم برم رسالت سوار تاکسی شوکولاتی شدم. منم مثل شما کلی تعجب کردم. تو این زمونه نمیشه باور کرد.
    امیدوارم شما هم یه بار سوار شید

  10. رضوان
    ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ در ۱۸:۲۵ | #10

    سلام
    من ساکن کرج هستم و تا حالا دوبار سوار ماشینی شدم که راننده انگلیسی حرف می زد و فقط هم خانم هارو سوار می کرد! :grin: البته من خیلی ترسیده بودم!!! خواستم منم اینجا تجربه ام را بگم! :cool:

  11. sahar
    ۶ دی ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۹ | #11

    سلام منم امروز از رسالت رفتم نمایشگاه بین المللی با تاکسی شکلاتی

    عالی بود

    خبلی خوش گذشت

  12. گلایل
    ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ در ۰۹:۱۴ | #12

    خب من امروز برای اولین بار سوار این تاکسی شدم خیلی برام جالب بود ونکته قابل توجه اینه که بعضی از مردم به آدمهایی که روحیه مثبتی دارند ومحبت میکنند به چشم دیوانه نگاه میکنند در صورتیکه به نظر من کاملا برعکسه برایش آروزوی بهترینها رو دارم .

  13. حسین
    ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۴ | #13

    سلام
    امروز۲۳/۱۲/۸۹ درایستگاه آزادی یه راننده داد میزد شهرک با صبحانه شهرک با صبحانه
    خلاصه نشستیم . اول یه سلام پر انرژی کرد. بعد شکلات تعارف کرد .
    بعد یه سفره با یه قالب پنیر و دستکش داد به مسافر سمت شاگرد.
    گفت لقمه کن هم خودت بخور هم به من و مسافرایه دیگه بده.
    مسافر عصبی شدو گفت گیر نده حوصله ندارم این کارو کنم.
    راننده ایستادوبا خوشرویی گفت برو عقب بشین یکی از عقب بیاد جلو.
    خلاسه عکسها.کلیپهاشو به ما نشون داد.بعد گفت آهنگ درخواستی دارین بگین تواین فاصله که آدم بداخلاقه به خنده افتاده بود گفت یه هایده بزار. گذاشت و رقصید.
    آخرشم یه دفتر داد دستم و گفت یه چیزی برام بنویس شماره و اسم و شغلتم بنویس.
    با همون کرایه .
    جالبه نه. ازش ممنونم تواین دنیای شلوغ و پر تنش منو شاد کرد.

  14. ۷ فروردین ۱۳۹۰ در ۰۲:۰۸ | #14

    اتفاقا منم یه روز غروب سوار ماشینش شدم…. آدم جالبی بود…اما اکثرا توی این مملکت جا افتاده توی هر صنف با طلبکاری با آدم برخورد میکنند….
    به نظر من این مدلش هم زیاده روی هست اول که سوار ماشینش شدم گفتم طرف ازون شوت هاست اما ظاهرا عشاق کارش بود….

  15. لیلی
    ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۸ | #15

    من دیروز که از دانشگاه برمیگشتم سوار ماشین آقای چگینی شدم!‌الان اومدم تو گوگل سرچ کردم که دیدم بلههههههههه خیلی ها میشناسنش :happy:
    امیدوارم ما هم بتونم مثله این آقا باشیم

  16. amir getway
    ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۰۰:۵۸ | #16

    تمام مطالب بالا درست و صحیح است

  17. فاطمه
    ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۰:۱۷ | #17

    من دیروز از یکی از دوستام شنیدم که سوتر ماشین ایشون شده بودمنم بچه بودم آرزو داشتم یه کیوسک بزنم وسایل خنده توش بزارم عابرای خسته بیا ن بخندن من از آدمای اخمو میترسیدم به امید شادمانی همه

  18. نرگس
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۶:۵۲ | #18

    سلام
    من امروز سوار تاکسی شکلاتی شدم از میدون ازادی تا نما یشگاه کتاب مردم از خنده به خدادل درد گرفته بود ادم هایی مث این راننده باشخصبت تو این دنیای پر از مشکل کم ان به خدا باید قدرشونو بدونیم اون قد مهمون نواز بود که پیش خودم گفتم این مهمونمیره خونش دیگه خودشو میکشه خیلی ماه بود خیلی ایشالله صد سال زنده باشه.

  19. امیر
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۲ | #19

    سلام، من دیروز با تاکسی شکلاتی از رسالت رفتم به آزادی. تجربه جالبی بود. به ما صبحانه داد با آبمیوه. بعد هم از خاطراتش گفت و ما همه رفتیم بدنبال کار خودمان. اما همه موقع رفتن شاد بودند. چقدر خوبه همه در محیط کارشون شاد باشند. اینجوری روحیه همه شاد و سرزنده میشه.

  20. امیر
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۳ | #20

    :drooling:

  21. shamim
    ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۱ | #21

    سلام
    امروز صبح جریان آقای تاکسی شکلاتی از زبون همکارم شنیدم واقعا جالب بود به ایشون که کلی حال داده بود و حسابی سر حال شده بود چون خودش می گفت حسابی از خواب که بیدار شده بود اخمو بوده خدایش وقتی برای ما هم تعریف کرد کلی لذت بردیم و کمی جو کاریمون شاد شد خدا خیرش بده کاش همه ما بتونیم اینجوری باشیم :lol:

  22. فائزه
    ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۲۰:۱۳ | #22

    سلام من هم امروز سوار تاکسی شکلاتی شدم اتفاقا جلو هم نشستم .قبل از اینکه بشینم گفت اگه جلو بشینی باید برای بقیه لقمه بگیری منم قبول کردم ولی برام عجیب هم بود!!!!ولی خیلی مرد باصفایی بود امیدوارم یه روز بشه که با دیدن آدمای عصبی تعجب کنیم نه برعکسش..

  23. دکتر گ.مهرابی
    ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۶ | #23

    امروز همسرم سوار ماشین این آقا شده بود. اول تعجب کرد و فکر کرده بود دوربین مخفی، بعد باور کرده بود که این این یه پدیده اجتماعی واقعی. مرحبا به این انسان.۲۸/۲/۹۰

  24. ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ در ۰۹:۱۱ | #24

    :lol:
    منم امروز سوار این تاکسی شدم آدم باحالی بود

  25. سید علی
    ۵ تیر ۱۳۹۰ در ۰۸:۱۰ | #25

    امروز ۵/۴/۹۰ صبح با انرژی،لبخند،روحیه و توان دوچندان راهی کارشدم که همه اینها را مدیون تاکسی شکلاتی با راننده خوش اخلاقش هستم.
    همیشه سلامت باشی پرایدسبز (تاکسی) شکلاتی.

  26. امیر
    ۸ تیر ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۰ | #26

    سلام امروز قسمت ما بود که سوار تاکسی شکلاتی بشم بعداز سوار شدن و خوردن صبحانه روحیه خوبی پیدا کردم ممنون که به مسافرین روحیه میدی

  27. مهسایی
    ۲۳ آذر ۱۳۹۰ در ۱۵:۴۶ | #27

    منم امروز دیدم ایشون رو…. :grin: :birthday:
    خیلی خوب بود…. با کلی انرژی رفتم سر کلاس…. . :love: :coffee:
    امیدوارم بازم ببینمش….. :praying:

  28. کتی
    ۲۹ آذر ۱۳۹۰ در ۱۴:۲۲ | #28

    سلام امروز قسمت ما بود که سوار تاکسی شکلاتی بشم ممنون که به مسافرین روحیه میدی روز خوبی و شروع کردم واقعا ممنونم ازشون

  29. فاطمه
    ۱۲ دی ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۹ | #29

    سلام
    من هم امروز خیلی اتفاقی سوار شدم یعنی رفتم سمت ماشینش ولی چون تو ایستگاه نبود برگشتم از شانس خوب من ۳ نفر دیگه همون موقع اومدن و باعث شد من هم برگردم سوار بشم. خیلی با حال بود اولش با خودم گفتم دل خوش سیری چند ولی بعد دیدم واقعاً می تونم حداقل تو این مسیر خوش باشم. به قول یکی از مسافرای امروز آقا بی خیال بزن بریم شمال آدم دلش می خواست تو ماشینش بمونه من که اصلاً نفهمیدم کی از رسالت رسیدم میدون صنعت

  30. atabak
    ۵ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۸:۱۶ | #30

    سلام : مادرم ۳ روز پیش از کیش اومده بود تهران و سوار تاکسی شکلاتی شد و بعد همه ی ماجرارو واسمون تعریف کرد… ای کاش همه ی راننده تاکسی ها اینجوری بودن…شاید این جمعه همشون انجوری بشن شاید…

  31. زهرا
    ۳۱ فروردین ۱۳۹۱ در ۱۱:۰۱ | #31

    :crazy:
    سلام:امروز۳۱/۰۱/۹۱ خودم سوار این تاکسی شدم و واقعا برایم جالب بود :

  1. بدون بازتاب
:worried: :whistling: :tongue: :tired: :thinking: :straightface: :smug: :sleepy: :sleep: :sick: :shocked: :shhh: :shaking: :scaring: :sad: :rolling_eyes: :request: :raised_eyebrow: :praying: :not_talking: :nerd: :lying: :love: :lol_2: :lol: :kiss: :just_joking: :hug: :happy: :hand_over: :grin: :flower: :finger_ear: :eyelashes: :embarrassed: :drooling: :dont_know: :devil: :cry: :crazy: :cool: :confused: :coffee: :clown: :bye: :broken_heart: :birthday: :applause: :angry_2: :angry: :angel: :?: