برای تو
امروز با یکی حرف میزدم که برام خیلی عزیزه، داره برای ارشد میخونه. با هم کارشناسی رو گرفتیم خیلی باهوش و پر انرژی بود. از اینکه اینهمه این ور اون ور میپرید همه ذوق میکردن و انگشت به دهن که این آدم این همه انرژی رو از کجا آورده. دو ساله با بد شانسی محض نتونسته وارد ارشد بشه اما باز هم داره تلاششو میکنه(بهش نگید اما میدونم امسال حتما قبول میشه)
داشتم میگفتم وقتی با هم حرف زدیم متوجه شدم اون آدم سابق نیست اعتماد به نفسش پایین اومده داره زور میزنه تا بخونه اما اینطوری نمیتونه ادامه بده. اومدم یه سر به ساری گلین زدم دیدم یه دوست اینترنتی-اورمو عزیز- هم کامنت گذاشته و اون هم همین حرفا رو زده این شد که تصمیم گرفتم اینا رو بنویسم
دوست من
به پیروزی اطمینان داشته باش!!! اگر خودتو قبول نداشته باشی نباید انتظار داشته باشی که دیگران تو رو قبول کنند. اول خودتو قبول کن با تمام ضعف ها و قوت ها و فکر نکن بقیه از تو سر تر هستند نه!!! به خودت ایمان داشته باش. بخواه که باشی. قبل اینکه خودتو در معرض افکار دیگران قرار بدی اول بشین با خودت دو دو تا چهار تا کن خودتو بشناس. یادت هم باشه که ما با دیگرانیم نه برای دیگران. حرف دیگران نباید هیچ ارزشی برات داشته باشه بلکه این خودتی که باید به خودت ارزش بدی. خودتو تعریف کن تا دیگران تعریفت نکنند.
اگر میبینی راهی که قبلا رفتی اشتباه بوده و حالا داری دوباره همون راهو میری مطمئن باش که مقصد همان خواهد بود که بود. راهت رو عوض کن تا به مقصد و مقصود برسی. گاهی که تمرکز نداری و آرامش خاطر نداری کافیه یه کم اونو به حال خودش ول کنی میبینی خودش راهش رو میکشه و میره و تو هم آزاد میشی. درسته که آدم اگه دلیل مسائل اطرافشو بدونه راحتتر میتونه با اونا کنار بیاد اما خیلی وقتها نمیتونی واسه همه چیز دلیل پیدا کنی و باید همینجوری باهاشون کنار بیای
واسه آدما خیلی چیزها مهمه و دغدغه حساب میاد اما همیشه تو هر مقطعی یک موضوع براش اهمیت داره و اگر اون شخص نتونه اونو تشخیص بده و بقیه دغدغه هاشو موقتا کنار نزاره فرصت سوزی کرده و به هیچ کدام از دغدغه هاش نمیرسه. آدم لازمه که هدف داشته باشه و لازمتر اینه که هدفهاشو به صورت ریز به ریز بنویسه اون وقت ببینه تو لیست اهدافش کدوم یکی الان اولویت بالاتری داره و تمام تمرکزش رو بزاره روی اون هدف(اگه تا حالا این کار رو نکردی همین حالا اینکارو بکن ضرر نمیکنی).
یه کوزه گری بود که میرفت تعداد کوزه هاشو میشمرد و هی به خودش لعنت میفرستاد که چرا کوزه هاش کم اند دوباره بر میگشت از اول کوزه ها رو میشمرد و باز میدید چیزی اضافه نشده و این وضع هی تکرار میشد و هر بار اعتماد به نفس کوزه گر پائین می اومد و قابلیت هاشو زیر سوال میبرد. اگر این کوزه گر داستان ما به جای دوباره شمردن میرفت یک کوزه میساخت و دوباره میشمرد میدید که تعداد کوزه ها زیاد شده و اعتمادش به خودش و قابلیت هاش بالا میرفت و اینجوری میرفت و دوباره یکی دیگه میساخت باز هم بیشتر میشد. گاهی ما آدما هم اینجوری میشیم به جای اینکه کارمون رو انجام بدیم، مدام میشینیم و خودمون رو ارزیابی میکنیم. در هر حالی که اگر کار خودمون رو انجام بدیم خود به خود همه چیز درست میشه. یادمون باشه که هر چیزی اولش سخته و اگه قدم اول رو برداری(کوزه اول رو ساختی) دیگه خود به خود جلو میری
یادمون هم باشه جز خودمون کسی بهمون کمک نخواهد کرد و نباید انتظار کمک از دیگران رو داشته باشیم
از قدیم گفتن کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
بیر ایگنه سیزه بیر چوالدوز دا اوزومه( یعنی یه سوزن به شما یه جوالدوز هم به خودم بزنم)
راستی یاد احمد و اسی افتادم امیدوارم اونا هم سال دیگه بچه ارشدی بشند
اینا واسه منم نوشته شده ها
من باز اول نشدممممم!!! ولی از رو نمی رم که: اول
:grin:

ممنون! تو خیلی خوبی!
منم خوبما، فقط تازگی ها یه کم بد شدم
سعی می کنم تمام نکات این پستتو با تمام وجود جذب کنم
بازم مرسییییییییی
اولی به نام من سند خورده ، آآآآی نفس کش!
راستی اینو یادم رفت که بگم
اون مثال کوزه گره محشر بود ، قبول داری مصداق من بود؟
کوزه گر مثال همه ماست
“اولی به نام من سند خورده ، آآآآی نفس کش!”
عمراً! آآآآآآی نفس کش تر
دلم تنگ شده بود واسه اینجا! دیروز بازش نمی کرد خب …
.
.
.
چه مطلب جالبی !!!
واسه همه نوشته شده!
Ù„Ø·ÙØ§Ù‹ آپ شود …
برای کسانی که به زبان فوق آشنایی ندارن:
آپ کنین لطفاً …
فقط ساری گلین بخونه:

چرا این کامنت قبلیه این جوری شد؟؟
سلام ساری گلین

بعد از خوندن این مطلبت که زحمت کشیدی و نوشتی تصمیم گرفتم یه مدت نیام(هر چند که نتونستم خودمو نگه دارم!)
بعضی از حرفامو پس میگیرم(قبول کنیم که آدم وقتی مضطرب و نا امید میشه چرت و پرت زیاد میگه،ولی باید بگه!)،همه مثل هم فکر نمیکنن،اصلا قرار هم نیست که اینطور باشه،احساس میکنم که کوزه هامو دوباره نمیشمارم،خیلی چیزارو که قبلا فقط نگاه میکردم الان سعی میکنم با دلم ببینم…
امروز امتحان اول پارسه رو دادیم،خیلی خوب بود،دارم برنامه ریزی میکنم برا اون یکی ها
تو خیلی چیزا رو “آماده” داری،من و خیلی ها مثل منو تنها نذاشتی،از خدا میخوام که هیچوقت اون “روح” بزرگت رو تنها نذاره
ببخش که وظیفه تشکر کردنم از بابت نوشتت که دقیق و البته کافی بود،به تاخیر افتاد
دیگه هم کامنت طولانی نمیذارم
Kölgədə sən , gündə mən
Sənə qurban , gündə mən
“QURBAN” ildə bir gündi
Sənə qurban , gündə mən
Yanlız sənin üçün
سلام

جالب بود،در کل بدرد همه می خوره
اما ساری جان فکر می کنی اون دوستت این مطلبو بخونه؟
اما اگه بخونه حتماً بدردش می خوره چون آدم وقتی از نظر روحی داغون باشه حتی یه حرف کوچیک هم می تونه براش مرهم باشه
مثل حالای من
خوب بود
سعی می کنم نظراتو بکار بگیرم تا شاید منم تو کنکور رتبه خوبی بیارم
راستی اگه میتونی یکمی بیشتر تو ستاد روحیه دهی فعالیت کن
چشم آبجی خانوم
دارم به همه روحیه میدم اما کسی نیست به خودم روحیه بده
“اما کسی نیست به خودم روحیه بده”
یه “برای تو” با تمام مضامین فوق (چون فک نمی کنم بتونم از این کامل تر بنویسم) برای تو و اولدوز عزیز …
منم برای شما، دوستتون که باهاش صحبت کردید، اسی، احمد، اورمو و همه ی دیگه دوستاتون، آرزوی موفقیت می کنم
زیاد زیاد شاد باشید
راه شادی بازه، همیشه، حتی بدون ارشد، حتی بعد از شکست های ظاهری، فقط کافیه همه چیز رو پذیرا باشید تا زیبایی رو در اوج زشتی ببینید