ترک شیرازی؛ حافظ، صائب، شهریار
غزل حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندیش بخشم سمرقند وبخارا را
حالا جواب صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندیش بخشم سرو دست و تن و پا را
به معشوق چون می بخشم ز مال خویش می بخشم
نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا
و بالاخره جواب شهریار:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندیش بخشم تمام روح و اعضا را
هر آنکه چیزی می بخشد ز ملک خویش می بخشد
نه چون صائب که می بخشد دل و دین و سر وپا را
دل و دین و سر پا را ز بهر گور می بخشند
نه از بهر ترک شیرازی که شور افکند در دلها
شهریار جوابی داده که نمی شه ادامه داد.
شما اگه بخواید جواب شهریار رو بدید چی مینویسید؟
دسته هابغض های خیس من, نیسگیللریم
اگر آن ترک شیرازی بدست ارد دل ما را
به خال هندویش بخشم دل مفتون وشیدا را
چنان شوری به پا گشته به جانت حافظا غافل
که بخشیدی ز شوق وصل سمرقند وبخارا را
اگر چیزی کسی بخشید زمال خویش می باشد
چرا گفتی کلامی و نکردی فکر فردا را
میدونی این بیت شعر را حافظ برای سلطان وقت که خودشو مالک همه سر زمین میدونست گفته اونهم به تمسخر نه به واقعیت.
حالا جالبه که هم صائب وهم شهریار وهم من حقیر اینو میدونیم ولی کل کل کردن با حافظ حالی داره .
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را / به خال هندویش دهم وادی دل آرا را
نه چون صائب توانم ببخشایم دست و پا را / نه روحم به منست که ببخشم شهریارا!
چو صائب ببخشاید از سخا دست و پا را / درویش تبریزی بخشیده از سمک تا سحا را
شهریاران گر ز روح سر ز کیسه شل نمایند / عارف تبریزی بخشیده از زر و سیم کبریا را
تبریز یا که شیراز روی سخن آن ترک زیباست / که رند تبریزی دلداده و بخشیده اش بخارا را
‹‹ایتگین›› نه سمرقند دارد ببخشاید نه بخارا / جام دل ارزانی کنم در نگار خمار را
ایتگین بی چوخ گؤزل یازمیسیز اما نظره گلیر بیر ایکی غلط بیرینجی و ایکینجی بیتلرده وزنی خراب ائلییب دی
از زبان حافظ
منــم حـــافظ که اشعارم پریشان کــرده فــردا را
بـه یــادم بــرده ایـن عـــالم تمـــام فکــر دنیا را
اگـر بـر تـرک شیـــرازی سراییــدم چنیـن اشعـار
نمیـدانـــی کـه یــاد او هنـــوزم بـــرده دلهـــا را
چنیــن یــار گــران قدری ندیــدم در پــس عــالم
که صائب در جواب من دهد دست و تن و پا را
اگــر پاســخ ندادم مــن به صائب در چنین روزی
نمی خواهم غمش بینم که گیرد دامـن مـا را
اگــر گـــویـــم دهــم بــر او سمـرقــند و بخــارا را
هــم اکنـــون بـاز میگویــم دهم من کل دنیا را
اگــرعشقی چنین خواهی بگو راز خودت با رب
کـه بـر عشــاق میبخشد تمــام روح و معـنا را
نصیحت می کنم بر تو که داری ایـن چنین دلبـر
به هـر قیمت به دست آور اگـر خواهی ثریـا را
کنم یادی ز این یوسف که داده وقت خود بر من
ندایش را به رب گوییــم کـه میخواهد زلیخا را
الا ای ترک شیرازی که الاف کرده ای مارا
بیا تا من دهم بر تو آدرس جراح زیبا را
اگر بردارد از رویت آن خال هندو را
دهم آن دم به آن دکتر تمام ملک بابا را
رند تبریزی
اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد
هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را
رند تبریزی
اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را
بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری
کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را
و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داند که می ارزد
هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا
در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا
بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را
اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را
پاسخ به زبان حال !!!!!
اگر آن داف شیرازی بدست آرد دل ما را
به خط چشم او بخشم دو تا بنز و سه مزدا را!
به قول یکی از دوستان :
هر آنکس چیز میبخشد به زعم خویش میبخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی،چون ندارد تاب اجرا را !
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندیش بخشم تمام کل دنیارا
هر آن چیزکه می بخشم ز ملک خویش می بخشم
نه چون شهریار که می بخشد تمام روح و اعضا را
روح و اعضا را ز بهر خدا می بخشند
نه از بهر ترک شیرازی که شور افکند در دلها
منم آن ترک شیرازی
به مال و مکنتت نازی
اگر بخشی تمام ملک دارا را
سر و دست و تن و پا را
تمام روح و اجزا را
نباشد این بهای خال هندویم
اگه چیز دیگه ای دارین بگین روش فکر می کنم
جالب بود .
اینم جدیدا به دستم رسیده:
محمد عیادزاده :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را…..؟؟
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
بسوزم در غم عشقش چون او باشد ز من والا
نمی تونم کنم هردم به وی ابراز احساسات
چون من میمیرم از عشقش سحرگاه همین فردا
بابا ایول اعتماد به نفس
@رویا
مسخره کردی/
به خدا قاطی کردم.خیلی تنهام.راستی من قرار بود بمیرم۱
@مژگان
من خودم دخترم ولی جای تو بودم باقالی هم به طرف نمیدادم
@ایمان
اگر آن دلبر تبریز بدست آرد دل مارا/ به روی چون مه اش بخشم هزاران بیت زیبا را
ز من دل برده آن دلبر که من بیخود شدم از خود / بدست من اگر باشد ببخشم کهکشانها را
بسا من را عجب آمد ز احوال شما خوبان
که عیب یکدگر جویید و لفظ شعر حافظ را
هرآنکس هدیه ای آرد برای دلبر رعنا
ادب گوید که نشمارد کسی عیب هدایا را
اگر حافظ به او بخشد سمرقند و بخارا را
به تعبیری عیان سازد مقام و قیمت دل را
وگر هاتف به او بخشد سر و دست و تن و پا را
فدای او همی سازد تمام قالب دل را
وگر هم شهریار آرد برایش روح اعضا را
حیات و روح بخشد همی اعضای هاتف را
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا احوال و ایامش که دارد هر دو عالم را
سمرقند و بخارا، تمام روح و اعضا، دل
هرآن کودل بدست آرد نخواهد ملک دارا را
اگر آن ترک شیرازی در این محفل حضوری داشت
کنون از دیدن اشعار هزاران خنده بر لب داشت
یکی بخشد جان و روح و آن یکی فلان جا را
یکی دیگر ببخشاید تمام ملک دنیا را
همه با یکدگر در گیر سر آن خال هندویش
که با بردن پیش جراح بردارند از رویش
خطابم آخر شعرم به حافظ جان شیرازیست
در آن خال رخ یارت چه رازیست ؟
اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را /به خال هندیش نبخشم چیزی را /بیکاز سه شاعرقبلی بگفتند چیزهارا/دگر چیزی نماند فر می
@(ساره افتخارزاده)
….حیات و روح می بخشد همی اعضای هاتف را
….سمرقند و بخارا دل، تمام روح و اعضا دل
درست نقل قول کنید.
چه شد آن ترک شیرازی ببردش دل حافظ را
مگر شیراز قانون ندارد که می دزدند دل او را
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال مشکی اش بخشم الماس کوه نور را
اگر آن ترک شیرازی بدست ارد دل مارا به خال هندویش حتی نبخشم نقطه بارا
خدای ترک شیرازی بود زیباتر از خلقش چرا چون حافظ و صائب ببخشم شهر واعضارا
و یا چون شهریار آیم کنم تقدیم اجزایم تمام روح و اجزایم فدای صنع یکتارا
سمرقوندوبخارارا،سرو دست و تن و پارا تمام روح واجزارا بود زیبنده اعلی را
میان این سه استادم جسارت کرده ام خواجو که پایان بخشم این دعوای استادان والارا
تبریز – رضا برزگر
http://www.khosravi1298@yahoo.ir
اگر آن لر شیرازی بدست ارد دل مارا به خال گردنش بخشم تمام شیرو ماست هارا
هر که دارد خال دست آن نشانش مشهد است.هر که دارد خال رو آننشانش آبرو
اگر آن دلبر تبریز بدست آرد دل مارا
به روی چون مه اش بخشم هزاران بیت زیبا را
ز من دل برده آن دلبر که من بیخود شدم از خود
بدست من اگر باشد ببخشم کهکشانها را
این بهترین جواب از بین ابیات بالا بود … ابیات زیبای بالا را در قسمت نظرات وبلاگ زیر هم نوشتم البته با ذکر منبع.
http://www.mastooran.blogfa.com/
ندیدم خال ترک شیرازی ولیکن گر بباشد همچو خال دلبر م گویم:
نبخشم همچو حافظ ؛ملک ایرانی سمرقمدوبخارارا
نه چون صائب که میبخسد سرو دست و تن و پارا
نه چون استاد تبریزی روان وروح اعلا را
نه چون عیاد خود کامه خودی بر تر کنم یارا
اگر آن دلبرجانان اگر آن ترک اکباتان بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم لجام خسته ی دل را
@ابی تهران
@علی </
اونقدر شیرینی که لایق خوردنی بخدا
@(ساره افتخارزاده)
d
منم ترک شیرازی نخواهم هیچ از دنیا
چرا ؟ آن ترک شیرازی بدست آرد بخارا را
بیک عشوه تو میبخشی چرا؟ دنیا و عقبا را
کاش جای ترک شیرازی که وقف کردم ز عمر خود بر او گاهی……..(اینجاشو گوش کن)…… میرفتم پی همون دختر بازی
به عنوان یک خراسانی قضیه را جمع می کنم اهای جناب حافظ وسایر شرکا:
اگر همشری تو جلوه ای داشت
درخت عاشقی در سینه میکاشت
بدو چیزی مبخشا ای برادر
کجا بی جلوه دل از سینه برداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایه او تبریزلی اوغلان اورگیمی اله گتسه
من اونون باخیشینا ورم بوتون دنیامی
منیم بو دونیادان سهمیم یوخ، نیی وریم؟
نه پارام وار نه مالیم نه ده مولکوم
آخی منیم دنیام سنسن وارلیغیم سنسن
اگر دنیامی ایستسن اودا سنین
فقط اینان گجه گوندوز فیکیر دیم
باخیشین نیندی منن کی وردیم کل دنیامی؟ :
اگر ان ترک شسرازی بدست ارد دل ما را
به خال هندواش نبخشم سمرقند و بخارا را
توکل کنم صلاحم در عشق خویش,به ایزد منان را
که سرنوشت وتقدیرما رابه هم دوزد خداوندا
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا