خورشید آرزو
مگه میشه شعر خورشید آرزو رو با صدای همایون شجریان توی غربت و تنهایی بشنوی و دلت نگیره؟ مگه میشه دنبال سینه ای نگردی که سر به روی آن گذاری و های های گریه کنی بعضی چیزا رو نمیشه نوشت ولی میشه حس کرد.

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ غم کجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با مَنَت
تو آسمان آبیِ آرام و روشنی
من چون کبوتری که پَرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
شعر: فریدون مشیری
اجرا: همایون شجریان و گروه دستان
آلبوم: خورشید آرزو
پی نوشت ۱: مهدی خ، خدا بگم چیکارت کنه آدمو یاد اون چیزایی میندازی که نداره
اگه داشتیمش هم این قدر لذت بخش بود؟
باید لذت بخش باشه
وگر نه به خودمون باید شک کنیم
ایول ، همییییییییییییینه
الان بهش نیاز دارم! کجاست ببینه اشکامو که داره مثل ابر بهار می باره؟؟ ساری گلین! امشب مریم غصه داره
راستی یادم رفت بگم اول!!!!!!!!
شما همیشه اولید
:grin:
شما هم همین طور
سلام…
اولا بابت این شعر و معرفیش بی نهایت تشکر کنم…خیلی زیبا بود…مرسی
دوما بابت راهنمایی هاتون در باره ارشد هم ممنونم…توصیه های مفیدی بود…راستش من دنبال مطلبی در این زمینه بودم که با سایت شما آشنا شدم…
سوما تبریک میگم بابت قبولی…
بعد هم اینکه یه سوال داشتم اونم اینکه از چه زمانی شروع کردین به خوندن برای ارشد؟!
بعد هم اینکه شما چی و در کدوم دانشگاه قبول شدین؟
سوما اینکه آیا می دونین آخرین رتبه ی قبولی آی تی در دانشگاه های تهران چنده؟
ممنون میشم جواب بدین…
در پناه خدا…
آمینای عزیز

یعنی در کل زیاد نخوندم
اولا به ساری گلین خوش آمدی
دو ممنونم کلا
سه : من از مرداد ماه شروع کردم ام شروع طوفانی نداشتم و با روزی ۲ ساعت شروع کردم و همون هم موند
اما اگر شما هنوز شروع نکرده اید باید بیشتر تلاش کنید و خودتون رو سریع جلو ببرید
ان شالله موفق بشید
در مورد رتبه آی تی هم دوستم سیروان در آدرس زیر کارنامه اش رو گذاشته و رتبه اون بهتر از من بود میتونید از او کمک بگیرید
راستی من تربیت مدرس آی تی میخونم
http://sirvan.ir
سلام همشهری
درد غربت رو تا کسی نکشیده باشد ، نمیداند چقدر سخت است، حالا بعضیها سینه ای را مرحم و محرم دل سازند ولی بدان آن نیز چاره ساز نیست! فقط میتونی با گریه سر بر بالین (یا همون سینه ) نهاده و اندکی آرام گیری ! درد فراق وطن پیرمان میکند.
ضمنا برای شما که تازه وارد وادی غربت شده ای طلب صبر مینمایم!
۲۰ام شهریور سال ۶۷ بود که ترک وطن کرده و به قصد ورود به دبیرستان وارد پایتخت شدم. چند روز اول سال تحصیلی باور کن سخت تر از زندان برایم گذشت ! هر وقت زنگ تفریح میشد تو حیاط دبیرستان (هتل) الهی بر لبه جدول پناهگاه باقیمانده از دوران جنگ تکیه میدادم و حزن و اندوه دل را بر درختان گوشه حیاط بازگو میکردم! البته اون روزها یه آرزویی هم داشتم!
میگفتم ای کاش مریض بشم و برم دکتر ، دکتر بگه ایشون نسبت به هوای تهران حساسیت دارند و نمیتونن اینجا زندگی کنن !
یواش یواش به درد غربت عادت کردم ، در واقع غربت قریبم شد. حالا هم ۲۰ سال است که با هم رفیقیم
سعید جان
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق
هر بیر درد دن اولان یامان آیریلیق
سن ایچین :
عزیزیم وطن یاخچی،
کوینکی کتان یاخچی،
غوربت یئر جنت اولسا،
یئنه ده وطن یاخچی.
عزیزیم دیلن گز،
باغدا گوله دیلن گز،
غوربتده خان اولونجا،
وطنینده دیلن گز.
ساغول کیشی
یاشا
می گم ترجمشم بذار ، خوب؟
ترجمه بایاتی(نوع شعری که سعید فرستاده):
عزیزم وطن خوبه
پیراهن کتانی خوبه
اگر غربت جنت هم باشه
باز هم وطن خوبه
….
سلام ساری گلین عزیز.

وقتت به خیر.
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی مدتیه حالم اصلا خوب نیست.
خیلی وقت بود که میخواستم این مطالبو برات بنویسم.
با اینکه منم پسرم اما بد جوری بهت عادت کردم!،به شخصیتت،به افکارت،به نوشته هات…
روزی بیشتر از ۵ بار میام وبلاگت به امید اینکه مطلب تازه ای نوشته باشی.
به جورایی مثل هم فکر میکنیم(از نظر من)،چه در مورد حساس بودن به فرهنگمون و بخصوص ارج نهادن به موسیقی جهانی آذریمون،چه در مورد زبان مادریمون و چه درباره رشتمون…
نوشتی که اهل اطراف تبریزی،ولی من اصلا خاطره ی خوبی از آدمای اون طرفا ندارم(بخصوص اسکو).
شایدم قسمت این بوده که اینطوری دلسوخته بشم!(به قول استاد:عشقی واریدی “شهریار”ین،گوللی چیچکلی_افسوس قارا یئل اسدی،خزان اولدی باهاری!).
یه چیزی تو دلت هست که بعضی وقتا به نوشته هات هم انتقالش میدی،هر چی هست مطمئنم پاک و مقدسه.
تو مدت خیلی کم اینهمه بازدید کننده داشتی و تو دل خیلی ها جا باز کردی.
نمیدونم اختلاف سنی داریم یا نه،ولی منم پارسال ارشد دادم و قبول نشدم.
الان خونه تنهام و دارم شب و روز درس میخونم،ولی احساس میکنم که دارم همون راه اشتباه پارسال رو میرم،همون نداشتن تمرکز و اینکه آخرشم ندونستم چی رو از کجا چقدر و کی بخونم،بازده درسیم خیلی پایینه.
پارسال هیچوقت بلد نشدم خلاصه برداری و مرور رو کی و چه جوری انجام بدم.
امسال تو آزمون های پارسه هم ثبت نام کردم و میخوام که با یه رتبه خوب تو یکی از دانشگاه های تهران قبول بشم.
کار دیگه ای ندارم که وقتمو بگیره ولی فکرم اصلا آزاد نیست.
همزمان هم به مسائل مربوط به سرنوشت آذربایجان و نابودی فرهنگمون فکر میکنم و عذاب میکشم،هم فکرم به درس خوندنه،هم به دوستام فکر میکنم که خیلی هاشون از من کمتر میدونستن و الان همشون دارن ارشد میخونن…یه جورایی به تمرکز نداشتن اعتیاد پیدا کردم
نباید اینطوری ادامه بدم،هنوز وقت برای جبران مافات هستش،ولی نمیدونم چطوری مغزمو از بند مسائل غیر درسی)لااقل تو این مدت) آزاد کنم.
ازت میخوام کمکم کنی،اگه میدونستم که نمیتونی اصلا بهت نمیگفتم
سرت شلوغه و وقت فکر کردن واسه چرندیاتم نداری ولی تو رو خدا بیخیال ما هم نشو…
هر چقدر هم این کامنتو پاک کنی بازم میزارم تا همه بدونن که چقدر برام عزیزی و دیوانه وار میخوامت!
Nasıl sevdim seni, sevenler anlar
Severken ayrılan, çekenler anlar
Halimi bir türlü anlatamadım
İçim ezildi içim, çare bulamadım
Aradım olmadı, sordum olmadı
SEVERKEN AYRILAN ÇEKENLER ANLAR…
Çelik
اورمو قارداش
محبتوندن ساغول یاشا
من بوردا فقط اوز اورگیمه یازیرام
چوخ سوینیرم کی سیزینده اورگوزه یاتیر
آذربایجان فقط دیلچی و فرهنگ دالسی گئدن لره احتیاجی یوخدو بلکه هر ساحه ده بیزه نیازی وار من بیر مهندس کامیپوتر و آی تی متخصصی عنوانیندا لازیمدی کی آذربایجانی بولاردا یوخاری چکم
پس بیل کی ارشد دن چیخسون ائله آذربایجانا خدمت ائلیسن
آقا جان هر چی مرد آذری ننویسین

وگرنه منم با یه زبونی مینویسم که نتونین بخونین چه برسه به ترجمه
خوب بابا مگه فارسی چه اشکالی داره که آذری می نویسین
انقدر ناسیونالیست نباشید
هما عزیز لازم است چند نکته را یاداوری کنم:
اول اینکه زبان من آذری نیست بلکه ترکی آذربایجانی است. آذری واژه مجعولی است که احمد کسروی در راستای سیاست های فرهنگی رضاخان مبنی بر یک کشور یک زبان یک قوم بود که اختراع شد و او مدعی شده بود که آذری یک زبان از شاخه زبان پهلوی(فارسی بوده) در حالی که محققان زبان ترکی مثل دکتر هیئت نشان دادند که این مطالب همه نادرست است
دوم:مسئله این نیست که فارسی چه اش است یا نیست مسئله این است که من به عنوان یک ترک زبان حق دارم به زبان مادری ام آموزش دیده و ان را بکار ببرم و بنویسم و کتاب و مجله داشته باشم.اینها ناسیونالیستی نیست بلکه براساس حقوق انسانی است.میتونید اعلامیه جهانی حقوق زبانی را مطالعه کنید.