شازده کوچولو – ۱
یک روز دیگر هم به من گفت: «آن روزها نتوانستم چیزی بفهمم. من بایست روی کرد و کارِ او دربارهاش قضاوت میکردم نه روی گفتارش… عطرآگینم میکرد. دلم را روشن میکرد. نمیبایست ازش بگریزم. میبایست به مهر و محبتی که پشتِ آن کلکهای معصومانهاش پنهان بود پی میبردم. گلها پُرَند از این جور تضادها. اما خب دیگر، من خامتر از آن بودم که راهِ دوست داشتنش را بدانم!».
اینو نوشتم تا بدونید دارم کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سن تگزوپری و ترجمه احمد شاملو رو میخونم.
دسته هابغض های خیس من
آخرين نظرات