دیگر قابل تحمل نیست!
قسمت اول:
ساعت ۱۲ ظهر از خواب پا شدم
یعنی نگار بیدارم کرد
شب پروپزال خودم رو آماده کردم و ۶ صبح خوابیده بودم
ساعت ۱ با سرویس رفتم دانشگاه. وقتی رسیدم نهار روز فروش نمیشد. غذا هم استانبولی بودم و چنگی به دل نمیزد. به اصرار هم اتاقی لقمه ای از غذای او رو خوردم
اومدم دانشگده و اول نمازم رو خوندم
طبقه ۴ منتظر بودم که نگار بیاد پیشم. میخواست چند تا پی دی اف بخونه و مقاله و…….
ساعت نزدیک ۳ هست موبایلم زنگ میخوره. از صدای سوت فرهاد میفهم نگاره
- الو سلام خوبی؟
–نگار: وسایلاتو جمع کن بریم بیرون من نمیایم تو
- چی شده؟
– من دم در دانشگاهم من دارم برمیگردم خوابگاهمون
- چی؟؟ چرا؟
– خداحافظ
-وایستا اومدم
سریع لپتابو جمع میکنم برم پیشش. قبلم وحشتناک میزنه. خدایا چی شده؟ چه اتفاقی براش افتاده؟؟؟ در این فکرام که دوباره صدا سوت فرهادو میشنوم
– الو کجایی؟
- الان سوار آسانسورم چی شده عزیزم؟
– نگهبانی دم در به مانتوم گیر داد و نگذاشت بیام تو
- الان خودمو میرسونم
خیالم کمی آسوده میشه
تو راه همه اش به این فکر میکنم چه عکس العملی نشان بدم. میرسم دم در و نگار رو میبینم.
-سلام خوبی؟ چی شده؟
بغض گلوشو گرفته. نگاهی به سر وضعش می اندازم. مانتو جدیدش رو پوشیده تا زانوشه. مقنه مشکی که اجازه نداده تار مویی دیده شه با یه شلوار مشکی. آرایش در حد صفر
دستشو میگیرم و میبرمش نگهبانی دم در
- خانوم من چه شه که نگذاشتین بیاد تو؟ مشکل چیه؟
— مانتوش کوتاهه!!!!
- خانوم کجاش کوتاهه؟ تا زانوشه
برگه ای زیر شیشه میز نشانم میدهد. خیلی فونتش ریز است و نمیتوانم بخوانم. سریع رو به او میکنم و ادامه میده
— قوانین اینجا میگه دخترا باید مانتوشون زیر زانو باشه. ایشون نمیتونند برن داخل
حسابی جوش اوردم
-خانوم شما فرق مانتو کوتاه و بلند رو نمیدونید.
کم کم تن صدام بالا رفته. یکی از نگهبانای مرد هم میخواد دخالت کنه و میگه صداتو بیار پایین و….
زنه میگه برو به حراست بگو راه نداده اند و من هم مصمم به انجام این کار
- حراست کجاست؟
— پایین دانشگاه در جنوبی
- شناختم
به نگار میگم بیا بریم
نگهبان مرد دخالت میکنه. خودت میتونی بری اما ایشون نه. اگر میخوای دانشگاه رو دور بزن از در جنوبی وارد شین.
حسابی کفرم در اومده. در این حال دخترایی رو میبینم که با مانتوهای کوتاه و موهایی که از روسری بیرون ریخته تو دانشگاه قدم میزنند.
نگار نمیخواد بیاد و میگه بی خیال شو ول کن
نه میخوام تکلیفمونو روشن کنیم یعنی چی. زنیکه نمیدونه حجاب چیه. خودش جوونیاش با مینی جوب می اومده بیرون حالا برا من چادر سر کرده شده مامور
از گیشا میریم سمت کارگر و از در جنوبی وارد دانشگاه میشیم
ساختمان حراست کوچیکه. جلوی در چند جفت کفش هست. روی در نوشته با کفش داخل نشوید.
جل الخالق!!!!! کفشهامو در میارم و سراغ رییس حراست رو میگیرم. مرد مسن و ریشداری میگه نیستش.
میام بیرونو میگم برمیگردم. میخوایم بریم دانشکده که نگهبانی این در ما رو صدا میکنه. آقا!!!!!!
-بلی
—-دانشجویید؟
-بلی
—-کارت دانشجویی!!!
-بفرمایید
—- خانوم؟؟؟؟
-خانومم هستن
—- ایشون نمیتونند برن تو
- همکارتون خوب خبر داده. اومدم حراست رییسش نبود. بفمیم ما کجامون مورد داره!!!!
چطور وقتی دانشگاه پر دخترهایی که مانتو کوتاه با موهای پریشون بیرون ریخته و کلی ارایش میگردن. صاف باید به خانوم من گیر بدن؟؟؟؟؟
کمی صحبت میکنیم. یارو خودش میدونه همکارش افراطی گری کرده. زنگ میزنه یه جایی و میگه فلانی میخواد بره دانشگاه. ازم میپرسه کجا؟ میگم دانشکده فنی. میگه بفرمایید.
تو راه دوباره زنیکه رو میبینیم. تند داره میره سمت حراست
نمیدونم چرا!!!
کمی میریم میشنیم. بعد میریم بوفه و یه آبمیوه میخوریم
اعصابم به هم ریخته
برایم کاملا بی معنیه
شخصیت آداما اصلا اعتبار نداره
هدفی در ذهنم تقویت میشه
هر چه زودتر از این خراب شده فرار کنیم. دیگر قابل تحمل نیست
گور بابای هرچی وطن و …..
سلام. رگ غیرتتون حسابی زده بیرونا :)
شما شاید چون تا حالا با خانوم ها برخورد نداشتید این قضیه براتون جدید و سنگین بوده. منم تیپم تو مایه های نگار خانوم هستش. بارها دم در دیدم گیر میدن به امثال من. اما ناجورتر هاش رد میشن. بعد چهار سال فهمیدم اینا گه گداری یه شیرینی به این دوستان حراستی میدن یه خوش و بش گرم هم باهاشون میکنن و از پل صراط به راحتی رد میشن :)
اره حق با شماست دینا خانوم
اما جملات آخر از جو گیری نیست. دلیلی واسه موندن نمیبینیم
بعله سارین گلین خان!
همین آدما هستن که چهره اسلام رو خراب کردن
اگه از اول انقلاب اینجوری گیرای الکی به جوونای بدبخت ما نمیدادن الان اینقدر از این دین عزیز زده نمی شدن
چند وقته فکر میکنم،زمین ماله آدمه. می ترسم وطن فقط یه تعریف ذهنی باشه. حتما اگر راحتتری برو ولی نه به اسم فرار و فکر دررفتن. دنبال یه هدف شیک تر و تمیز تر باش تا اگر لازم بود بتونی برگردی.
این مشکلات هم مال یه بخش زیادی از جامعه ی ایرانیه. همه دلشون یه جورایی خونه.
موافقم
بعضی لغات خیلی به دل نمیشینه
وطن یعنی چه؟ آیا مرزهای جغرافیایی که دستخوش سیاست های دولتها و شاهها بوده میزان خاک وطن هست؟ یا انسانم آرزوست؟
غیرت یعنی چه؟ یکی بیاد برای من غیرت رو تعریف کنه!!! شدید با این لغت مشکل دارم.
ملی یعنی چه؟
اصلا ملت یعنی چه؟
در نظرم انسانم آرزوست.
هرجا که باشد
سلام.کشوری که مدرک جعلی وزیرش یه مساله عادی هست و همون وزیر میشه سمبل بسیج باید تو این کشور…
خیلی حرص نخور مهندس، اینا همش می گذره. اگه از الطاف دولت عدل که شامل حال عزیزترین کسم شد بشنوین ، خدا رو شکر می کنین که می تونین وارد دانشگاه بشین فقط با یه کمی اعصاب خوردی

اصفهان وضع خنده دار تر شده. یه دستگاه ماشین حاوی چند تا حراستی علاف و صد البته از خدا بی خبر راه میوفته داخل دانشگاه و به هر چیزی که دستش برسه ایراد میگیره.
کاش بحث بخشیدن عطای خراب شده ای به اسم وطن به لقاش رو بعد از این موضوع مطرح نمی کردین. چون خیلی ها هستن که فکر می کنن مشکل ما با خراب شده ی عزیزمون فقط همینه
اندر خم یک کوچه که میگن همینه دیگه…
ما ها که سرمون نمیشه که، برادران و خواهران عزیز بهتر میدونن که مشکل اصلی دانشگاه هامون خدایی نکرده اساتید فسیل با جزوات ۱۰ سال پیش یا کتب و مفاهیم منقرض شده نیستن که…
مشکل مانتوی تا زانوی خانم شما و ریش فلان مدل منه…
ساری گلین جان ، این گیرها مال برخی دانشگاههاست همه دانشگاهها اینطوری نیست . به عنوان نمونه توی شریف برخی دخترها جدیدن با پیرهن و شلوار هم وارد می شن!! سطح آزادی و تعریف اون همه جا یکسان نیست. من موندم چه طور می تونن به نگار خانم شما گیر بدن در حالی که چهره ایشون داد می زنه که از این دخترهای عقده ای و تشنه توجه و … نیست .
متاسفانه توی کشور ما قوانین سلیقه ای اعمال می شه و بستگی به شخصی داره که کارت بهش می خوره . سر یه قضیه توی دانشگاه تهران چند ماه اذیت شدم و آخرش انجام نشد اما همون کار توی شریف توی چند دقیقه انجام شد! واقعاً واسم حیرت بر انگیز بود و باور نکردنی . در حالی که قانون در هر دو جا یکسان بود.
رفتن از ایران و جیم فنگ شدن کار رو درست نمی کنه شاید بهتر باشه برخی بمونن و ایران رو بسازند . همین فردا شماها مسئولین این مملکت می شید اون روز این روزها رو یادتون باشه و سعی در اصلاح اوضاع داشته باشید.
یه نکته دیگه هم اینه که فکر نکنی خارج ( بخصوص امریکا) مدینه فاضله است . اتفاقاً من تحقیقات دامنه داری کردم و به این نتیجه رسیدم که امریکا خیلی هم جای مالی نیست. استرالیا رو ترجیح می دم من!!!
نگار خانم شما هم خجالت بکشین! هر روز یه مانتو می خرید! حالا ساری گلین چیزی نمی گه شما هم باید هی دم به دقیقه مانتو بخرید؟
در مورد جیم فنگ و اینا هر جا بشه بهتر از این خراب شده هست
هرچی میخوای کمک کنی و اوضاع رو بهتر کنی اوضاع بدتر میشه
جائیکه علم در انجا ارزش نداشته باشد پیشرفت نخواهد کرد
سلام.چقدر زیبا احساستون را با این نوشته منتقل کردین.
به قول معروف: “چون می گذرد غمی نیست”.