دوستت دارم میدونی یعنی چی؟

۷ تیر ۱۳۸۹ ساری گلین ۷ دیدگاه

نمیدونم چه جوری شروع کنم اما میخوام بگم گفتن “دوستت دارم” آسون نیست. مسئولیت داره. قبل گفتنش اول با خودت حساب کتاب کن ببین تکلیفت با خودت معلومه یا نه؟ میدونی کجای زندگی هستی؟ اصلا وقتی میخوای دوستت دارم رو به کسی بگی فکر کردی که طرف مقابلت چقدر روی این حرفت حساب باز میکنه؟ گفتن این جمله هزینه داره اگه نمیتونی هزینه کنی لطفا نگو.
نمیدونم این روزا انگار عشقها، دوست داشتن ها، همه و همه کشک شده.

لطفا قبل از گفتن دوستت دارم کمی بیشتر رویش فکر کن!!!
همین.
پی نوشت: آقا پسر پر رو با شمام

صعود شهرداری به لیگ برتر و تبریز قطب جدید فوتبال ایران

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ساری گلین ۳ دیدگاه

نمیتوانم خوشحالی خود را از صعود مقتدرانه شهرداری تبریز به لیگ برتر پنهان کنم.

با تمام وجود فریاد میزنم یاشاسین آذربایجانیم

بعد از صعود تراکتور به لیگ برتر و شور حالی که طرفدارانش به فوتبال ایران بخشیدند اینبار نوبت شهرداری بود که با صعود مقتدرانه و بدون شکست خود به لیگ برتر نشان دهد مکتب فوتبال تبریز احیا شده است. باز هم نشان خواهیم داد فوتبال ایران بدون فوتبال تبریز معنا ندارد.
تراکتورسازی در نظر من و اکثر آذربایجانی ها یادآور فوتبال تبریز هست. همه برای مدیریت در آن و مربی گری و بازیکن شدن در ان حاضرا جنگ و جدل راه بیاندازند زیر پای هم را خالی کنند و…. درست مثل سپاهان اصفهان که پارسال کربکندی و ابراهیم زاده که خود بومی اصفهان هستند با قلعه نوعی سر جنگ داشتند.
اما شهرداری تبریز حکایتی دیگر است. حکایت نظم و انضباط و ثبات در مدیریت، برنامه ریزی مدون، بدون هیاهو در روزنامه ها و بدون جار و جنجال. شاید بشود شهرداری به مثابه ذوب آهن دانست. ادامه ی نوشته

همه چی تقلبی شده

۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ساری گلین ۴ دیدگاه

از اول امسال با نگار تصمیم گرفتیم شیوه خورد و خوراکمون رو عوض کنیم و به قول بعضیا لایف استایلمون رو عوض کنیم. البته این تغییر در جهت کاهش وزن هست و الان هم که سه ماهه اجرا شده خوب بوده و طبق برنامه. در این راستا فست فود و چیپس و پفک(نخندید! مطمئنم شما هم میخورید) تعطیل شد و استفاده از سالادها و سبزیجات اضافه شده وخوردن غذاهای نشاسته ای مثل برنج حداقل شده(نهایتا ۵-۷ قاشق در وعده و ۲-۳ وعده در هفته).
یکی دیگه از چیزهایی که به خوردن اونها روی آوردیم زیتون و روغن زیتون هست. زیتون سیاه رو هم خیلی دوست داریم. اما دیروز تصادفا مطلبی در همشهری خوندم که نسبت به زیتون و روغن زیتون های تقلبی در بازار هشدار میداد(هم نمونه های خارجی و هم داخلی). همونجا خوندم که زیتون سبزها رو با سولفات آهن سیاه میکنند و کاملا هم رنگ سیاه به صورت یکنواخت در آن پخش شده در حالی که در حالت طبیعی بعضی ها سیاه تر و بعضی ها هم به بنفش و قرمز نزدیک ترند. خوب اینم از غذاهای سالم ما
پارسال بحث برنج های وارداتی از هند که دارای آرسنیک بالا بود منتشر شد و این مسئله هم کاملا تصادفی کشف شد.
میخواهیم قند و شکر مصرف نکنیم چون میدونیم که تولید اینها بهداشتی نیست اما از اون طرف عسل های موجود در بازار همگی یا از شکر تولید شده یا توسط زنبورهایی که به جای شهد گل از شکر تغذیه کرده اند. شیر میخری به جای شیر طیبعی و تازه از شیر خشک های وارداتی از چین که معلوم نیست آلوده به مواد سرطان زا باشد یا نباشد، تولید شده.
بهتره به این لیست میوه های وارداتی که اندازه های غیر متعارفی دارند و یا برای خوشرنگ شدنشان و براق بودن از پارافین و سایر مواد شیمیایی استفاده میشه اضافه کنیم.
حالم از تولید صنعتی و تولید در مقیاس بالا به هم میخوره. چیزی که تولید بالا با هزینه پائین و استفاده از مواد مصنوعی برای مواد غذایی رو تبدیل به فرهنگ کرده. حال سهم من و شما از برخورداری از مواد طبیعی چیست را خدا میداند.

عکاسی یا عکسازی

۲ خرداد ۱۳۸۹ ساری گلین ۵ دیدگاه

قدیما هر عکسی رو میدیدم باور میکردم اما از وقتی با کامپیوتر و فوتوشاپ و هزارتا برنامه دیگه که روی عکسها کار میکنند, آشنا شدم دیگه هیچ عکسی رو باور ندارم مگه اینکه خودم گرفته باشم.
هر روز عکسهای زیادی از طریق ایمیل و شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و … به اشتراک گذاشته میشه. اما کدامیک از آنها عکاسی شده و کدامیک عکسازی شده!
خلاصه عکسهایی رو دوست دارم که همونجور که از دوربین گرفته شده نمایش داده بشه.

استاد راهنمای باحال

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساری گلین ۵ دیدگاه

استاد راهنمای من آدم باحالیه میدونید چرا؟

  1. به روزه
  2. به جای ویندوز روی کامپیوترش اوبونتو نصبه
  3. چت کردن بلده و همیشه تو جیمیل آنلاینه و در نتیجه هر لحظه میتونه خفتتو بگیره و بگه برای پروژه پایانی چیکار کردی!!!
  4. الانم مالزیه و با ایمیل و چت خفتمو میگیره تا هر چه سریعتر از پایان نامه ام مقاله بکشم بیرون
  5. تو  کلاس درس میگفت: من فقط قلقلکتون میدم خواستین بخندین نخواستین هم نخندین اینش به خودتون مربوطه
  6. مباحث درسی روی سایت یادگیری الکترونیکش میزاشت و سر کلاس هم به جای درس دادن حالت سوال جواب داشت. البته اگه کسی نمیخوند و سوالی هم برایش پیش نمی آمد یعنی اینکه نخواسته بوده بخنده)نکته قبلی رو دوباره بخونید(
  7. وقتی کلاس تموم میشد یه بشکن میزد و میگفت بریم
  8. یه بار آخر کلاس موبایلش زنگ زد و یه هو دیدیم صدا آهنگی تو مایه های سوت بلبلی میزنه. اول با عشق به آهنگه گوش کرده و گفت این آهنگ فلان فیلمه)البته خارجکی بود(
  9. استاد یار بود اما وقتی اسمشو توی Scopus جستجو میکنی میبینی رتبه اش)h index( بیشتر از همه فول پروفسورهای دانشکده  که فرت و فرت مقاله کنفراسی میدن که اندازه یک مقاله ژورنالی ارزش نداره!!! در ضمن  h index استادم الان ۴ هست.
  10. ذهنم فعلا یاری نمیکنه اما اگه فکر میکنی استاد تو هم باحاله میتونی اینجا بنویسی چرا
  11. جدیدا کاشف به عمل اومده که تو سایت Researcherid دارای  h-index 5 هستند.

تغییر آدرس فید وبلاگ به فیدبرنر گوگل

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساری گلین بدون دیدگاه

حرف برای گفتن دارم اما حالشو ندارم

این پست رو زدم تا اونایی که با فید نوشته هامو دنبال میکنند بدونند که آدرس فید وبلاگم رفته روی فید برنر:

http://feeds.feedburner.com/sarigalin

توپ گلف زندگی من و تو کدام است؟

۲۹ فروردین ۱۳۸۹ ساری گلین ۳ دیدگاه

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: “بله”.
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. “در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!” همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: ” حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.”
پروفسور ادامه داد: “اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.
…..
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.”
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: ” خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! “